فریاد ما  Fariade Ma

             این نشریه کاملا مستقل و دور از سازمان و حزب و ... بوده و فقط برای رساندن فریاد دادخواهانه مردم ایران راه اندازی شده است .                                                                     جمهوری اسلامی با پذیرش ولایت فقیه و صغیر دانستن 70 ملیون ایرانی عملاً ناقض اعلامیه جهانی حقوق بشر می باشد

شماره جدید  ( 52 )

 

سال پنجم شماره 52 آذر ماه 1387 بهاء 5/0 یورو

 

 ما در دوران ظلم و تعدی به جان انسانها در کشوری که با نام و به بهانه اسلام جان مسلمان و غير مسلمان را براحتی با فتوای انسانی ناآگاه و متحجر می گيرند، رشد نمودیم .

اين کشور که:

با پذیرش ولایت فقیه ، قانون اساسی آن دال بر صغير بودن ۷۰ مليون مردم ايران می باشد و فقط حافظ منافع عده ای ناکس شده است .

 

اين کشور که:

به گفته رهبرش ( همانا جانشین نماینده خدا در زمین ) که : مردم ایران دو گروه خودی و غير خودی هستند و همه چيز را برای خودی ها درست و برای غير خودی ها نا درست است .

 

اين کشور که:

حق آزادی بيان و انديشه را از تمامی مردم گرفته و در پاسخ کمترين اعتراض مردم توسط مزدورانش سرکوب و اعدام می گردد.

 

این کشور که :

نمایندگانشان منصوب رهبر و شورای نگهبان بوده و در خواب هستند

وای به حال این مردم  این کشورکه:  ....

گفتنی ها زياد است ولی اينک توان باز گوئی تمام آنها نيست و برای ادامه مبارزه و رساندن تلاش قشر سرکوب شده زنان را از این شماره جنبش زنان ایران برای تغییر قوانین زن ستیز و مرد سالار  را ارائه خواهمیم داد. شاید که بتوانیم کمکی به این جنبش واقعی باشیم.

 براي تغيير قوانين تبعيضآميز

با آرزوی موفقیت تمام زنان ایران و رسیدن به حقوق برابر

مهناز خزائی

مروری بر حوادث خشونت بار

همسر کشی، کودک آزاری، دیگر کشی

مهناز خزائی

http://feministschool.biz/local/cache-vignettes/L115xH149/arton1820-2d428.jpg

 رسانه ها همواره پل ارتباطى ميان مردم و جامعه هستند.انعكاس صحيح و به موقع اخبار می تواند نقش مؤثر و كليدى در آگاهی و امنیت جامعه داشته باشد؛ در صورتی که با بهره مندى از نظرات كارشناسان مختلف، بررسى علل و ريشه يابى انواع جرايم، ارائه آموزش هاى لازم و پیشگیرانه به خانواده ها و شهروندان را از وظایف رسانه ای خود بداند. با نگاهى به صفحه حوادث روزنامه ها و نشريات به روشنى درمى يابيم كه افزایش قتل هاى خانوادگى بويژه همسركشى زنگ خطر هاى جدى را به صدا درآورده و تبدیل به یکی از دغدغه های مهم شهروندان شده است. گرچه این گزارش ها تمامی خشونت هایی که در جامعه اتفاق می افتد را در بر نمی گیرد مثلا از قربانیان "ایدز " کمتر گزارشی داریم در حالی که قربانیان "ایدز " زنان به ویژه زنان تن فروش که به این بیماری آلوده میشوند کم نیستند. با انکار و پنهان داشتن این بیماری خشونت بار و خطرناک نمی توان مشکلی را حل کرد. هر روز روز خشونت است و خشونت ناشی از ایدز گربیان گیر زنان و کودکانی است که از مادران و همسران خود به ویروس ایدز آلوده میشوند. شنيدن اين گونه خبرها ضمن اعلام هشدار هاى جدى به مسئولین،نگرانى برخى زوج هاى جوان را نيز به همراه دارد كه مبادا روزى به دست همسر خود از پا درآيند! ريشه هاى پديده خشونت ، ایدز ، اعتیاد را در كجا باید جستجو کرد ؟

ازشايع ترين خشونت ها در حوادث رخ داده ،سوءظن و بدبينى نسبت به همسر است که مى تواند مقدمات آسيب به همسر و یا اعمال حرکات خشونت آمیزی مانند: ضرب و شتم همسر، آسيب هاى شديد، و در نهایت قتل را فراهم آورد. اعتیاد به حدی در کشور گسترده شده که خود مقامات هم آن را به عنوان یکی از واقعیت های زندگی مردم پذیرفته اند. پديده همسركشى درمیان افراد مبتلا به «اعتیاد » می تواند ابعاد گسترده ای پیدا کند. فرد معتاد نسبت به همسر خود دچار توهم شده و او را از پا درمی آورد. به حوادث خشونت بار ناشی از سوءظن و اعتیاد نگاهی بیاندازیم!

همسر کشی

2/8/87 - مأموران كلانترى ۱۰۷ فلسطين با جسد زن جوانی كه لباس خانه به تن داشت روبه رو شدندکه كبودى و سوختگى با سیگار روى بدنش به چشم مى خورد.در بررسى ها نشان مى داد قتل در محل ديگرى رخ داده و عامل جنايت،جسد را شبانه به كنار خيابان منتقل كرده است. وجود آثار جراحت وكبودى روى بدن مقتول نيز حكايت از آزار و اذيت و شكنجه شديد وى داشت شد. قاتل شوهرمعتاد ، انگیزه قتل توهم به خیانت به علت مصرف شیشه.

6/8/78 - اواخر سال ۸۳ تازه داماد ۳۰ ساله اى به نام «حميدرضا» به خاطر سوء ظن شديد، همسرش ليلا - 25 ساله - را در باغى واقع در شهريار به قتل رساند. قبل از سوزاندن جسد، صاحب باغ كه مردى ۶۵ ساله بود از راه رسيد و با مشاهده صحنه جنايت با حميدرضا درگير شد، اما مرد جوان با ضربه هاى ميله آهنى صاحب باغ را نيز از پا درآورد. او پس از دستگيرى مدعى شد همسرش با مرد رابطه داشته و به همين خاطر هر دو نفر را به قتل رسانده است.

11/8/87 - ـ تازه داماد كه از دخالت هاى مادرزنش در زندگى مشتركشان به ستوه آمده بود، از زن جوانش خواست براى آشتى و ملاقات او بیاید ، همسرش به محل ملاقات رسید. مرد خشمگين خودرو را با سرعت زياد به قصد زير گرفتن زن جوان به طرف او گرفت که مادر نوعروس به كمك دختر شتافت و وى را از مرگ نجات داد. محمود - 28 ساله - كه خود را كارمند يك شركت خصوصى معرفى مى كرد، در جريان بازجويى ها به قاضى پرونده گفت: «همه ادعاهاى همسرم و مادرش دروغ است. من قصد ربودن يا كشتن او را نداشتم، فقط مى خواستم با اين كار از آنها زهر چشم بگيرم تا خانواده اش در زندگى ما دخالت نكنند

12/8/87 - فروردين ۸۵ بازپرس ويژه كشيك قتل تهران جسد نوعروس ۳۱ ساله اى به نام «معصومه» در اتاقی که از داخل قفل شده و با كمربند ورزشى خود را حلق آويز كرده بود روبرو شد. داماد 31 ساله که فقط 6 ماه با همسرش زندگی کرده بود دستگیرو پس از سپردن وثيقه بطور موقت آزاد شد. با اعتراض خانواده نوعروس، پرونده به دادگاه جزايى تهران ارجاع شد اما داماد باز هم اتهام قتل عمد را نپذيرفت و زندگى خود و معصومه را عاشقانه توصيف كرد. علت مرگ همسرش را افسردگى شديد او دانست. وكيل اولياى دم با اشاره به آثار كبودى روى بدن قربانى و وجود خون مردگى در قسمت آهيانه مغز، دليل مرگ را خودكشى ندانست و خواستار بررسى دقيق تر موضوع شد.

13/8/87مردی در جريان اختلاف هاى شديد خانوادگى همسر، خواهر و برادرزاده اش را به قتل رسانده بود، از سوى كارآگاهان پليس آگاهى كرمانشاه دستگير شد. «جهانگير» پس از قتل همسرش «ليلا» 27 ساله «فرنگيس-25 ساله و «شهناز» 45 ساله كه با شليك گلوله كلاشينكف صورت گرفته از محل جنايت می گریزد. جهانگیر پس از دستگیری در بازجويىها اظهار داشت: بخاطر مسائل ناموسى مرتكب جنايت شده است.

21/8/87 - دادسراى امور جنايى تهران در جريان كشف جسد زن جوانى در بومهن قرار گرفت. مادر مقتول دامادش را عامل قتل دخترش معرفى كرد و گفت : دامادم دخترم را وحشيانه شكنجه مى كرد. روز حادثه دخترم را كتك زد او از خانه فرار كرد و قبل از رسيدن به خانه ام اورا به قتل رساند. بعد هم لباس هايش را درآورده تا بگويد كه دو مرد ديگر او را كشته اند و سعى داردموضوع را ناموسى جلوه دهد . متهم پس از دستگيرى گفت: به خاطر مسائل اخلاقى به همسرم مشكوك بودم، اما چون اعتياد داشتم، قادر نبودم با او برخورد كنم، تا اين كه چند ماه قبل تصميم به ترك اعتياد گرفتم و روز جنايت فاطمه از خانه خارج شده بود، من هم به تعقيبش پرداختم و دیدم که با دو مرد صحبت می کرد.

26/8/87- امير 30 ساله زندانی كه خود را صاحب اسلحه معرفى مى كرد،به بازپرس گفت:«مى خواستم همسرم را به قتل برسانم كه دستگير شدم.»وى درباره انگيزه خود گفت:سه سال پيش ازدواج كردم،اما پس از مدتى اختلاف هاى من و همسرم شروع شد. به علت ناتوانى در پرداخت مهريه زندانى شدم،وقتى برای مرخصی از زندان آمدم و فهميدم همسرم خانه اجاره اى را پس داده و اسباب و اثاثيه را فروخته و به خانه پدرش رفته،كينه عجيبى از او به دل گرفتم. پس از خريد اسلحه در پى طراحى نقشه اى براى انتقام از همسرم بودم كه از سوى پليس دستگير شدم.

تجاوز

2/8/87صادق» -27 ساله- رباینده 30 زن در پوشش مسافربر پس ازدسنگیری گفت: از حدود يك سال قبل با سه خودروى سوارى پژو، پيكان و پرايدم از ميدان هاى ونك، شوش ، آزادى، راه آهن و اطراف ورامين زنان و دختران جوان تنها را سوار مى كردم. بين راه به بهانه خرابى ماشين يا ترافيك و شلوغى خيابان ها و مسائل مختلف از مسافرم اجازه مى خواستم تا تغيير مسير دهم. وقتى به مكان خلوتى مى رسيدم با تهديد چاقو آنها را مورد آزار و اذيت قرار داده و پس از بستن چشم ها و دست و پايشان اموال با ارزش آنها را برمی داشتم و متوارى مى شدم.صادق از اوايل امسال تاكنون ۳۰ زن ودختر جوان را با اين شيوه ربوده و مورد آزار و اذيت قرار داده است.

2/8/87 - عامل قتل سريالى 7 زن در ورامين كه قرار است بزودى در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شود،از جنايت ها و انگيزه خود می گوید: پس از طلاق همسرم و ازدواج با مرد دیگری بشدت كينه به دل گرفتم و به عنوان مسافركش در خيابان هاى شهر پرسه مى زدم و پس از سوار كردن زنان تنها، با آنها طرح دوستى مى ريختم به بهانه هاى مختلف آنها را به جاده «جليل آباد» كشانده و در آنجا، آنها را از پشت سر غافلگير كرده و با روسرى خفه شان مى كردم. پس ازهرقتل نه تنها دچارعذاب وجدان نمى شدم، بلكه آتش انتقام و كينه در وجودم فروكش مى كرد. البته پس از قتل نخستين زن چند روزى دچار ناراحتى روحى شدم.

6/8/87 - «فريد بغلانى» - 40 ساله - لب به اعتراف گشود و انگیزه و جزئيات جنجالى ترين پرونده جنايى آبادان را فاش كرد.وى كه داراى چهار فرزند است، در بازجويى ها گفت: به خاطر حس تنفرى كه از زنان داشتم تصميم به قتل آنها گرفتم. با كشتن زنان شعله هاى انتقام براى مدتى در وجودم خاموش مى شد. طعمه هايم راروزهای جمعه شناسایی به صورت تصادفى انتخاب كرده و با ضربه دست يا ميله آهنى با وارد كردن ضربه اى به جمجمه قربانيان آنها را از پا در مى آوردم.در اين رابطه طلاهاى چهار تن از قربانيان را نيز سرقت كرده و به يك طلافروش فروختم. متهم تاكنون به ۱۶ فقره قتل اعتراف كرده كه ۱۴ مورد از قتلها دربهمنشيرآبادان و دو فقره ديگر در خرمشهر به وقوع پيوسته است.«فرید بغلانی» تا ۱۲ سالگى باپدر بزرگش زندگى مى كرده است. پدر بزرگ او به دليل نفرتى كه از زن ها داشت با مشاهده آنها، به سويشان حمله ور مى شد.«فرید» در سال ۷۸ به اتهام ضرب و شتم چند زن به ۶۰ ماه زندان محكوم شده بود. گفتنى است، نيروى انتظامى با گذشت يك ماه از دستگيرى قاتل سريالى با سكوت در اين رابطه، از اطلاع رسانى خوددارى مى كند كه به همين خاطر شاهد بروز شايعات مختلف در اين باره به ويژه در سطح استان هستيم. در سیزدهم آبان ماه يك تيم از بازرسى پليس آگاهى به استان خوزستان اعزام شده تا علت تأخير در كشف راز اين جنايت ها طى چهار سال گذشته را بررسى كند.

مهناز خزائی

http://www.rojhelat.nu/files/data/upimages/subfolders/Jin/jin-kushtin.jpg

کوکب پس از تجاوز سه مرد به او خودکشی کرد. دختر ۱۹ ساله ای که دریکی از چهارراههای تهران غیر از مواد فروشی و دست فروشی مجبور به خودفروشی هم بود. کوکب دختر زیبایی از افغانستان بود. دختری که به خاطر زیبایی اش ساقی مواد و فاحشه چهارراه شناخته می شد. کوکب ۱۹ ساله چند روز پیش خودکشی کرد و پنج شنبه برای همیشه ازاین دنیا رفت وحالا معصومانه در زیرخروارها خاک آرام گرفته است. رضا یکی از همان کودکان کاری که یک هفته را با او و دوستانش سپری کردم با چشمانی پر اشک و بغضی فروخوده خبر خودکشی کوکب را می دهد و می گوید که کوکب نتوانست شرم تجاوز این سه مرد را تاب بیاورد .رگ های دستش را می زند و خودش را از بالای پل به پایین می اندازد. گریه امانش نمی دهد:”کوکب فقط ۱۹ سال داشت.” 

روزی را به یاد دارم که رضا ، کوکب را که در سر چهارراه ایستاده بود نشانم داد:” کوکب چون کمی قیافه بهتری دارد باید خودفروشی هم بکند. تازه با محمود هم مجبور است رابطه داشته باشد.” 

یک هفته زندگی در کنار کودکانی که بیشتر زندگی شان در خیابان و سرچهارراهها می گذرد به یاد ماندنی است اما خاطره ای تلخ . 

محمد یکی از این کودکان است: “بله من فلج هستم. اما فلج مادر زاد نیستم.”گفتم متوجه نمی شوم گفت:”اینطور که محمد می گوید وقتی بچه بوده ام. پدر و مادرم برای در آوردن خرج موادشان در عصبم آمپول می زنند.” رضا یکی از بسیار کودکان کاری است که در طول یک هفته نفوذم زندگی ام با این قشر توانستم با او حرف بزنم.”خود محمد را می بینی ۲۳ سال سن دارد. خودش پایش را قطع کرده است.” گفتم چرا؟:”چون بهتر بتواند ترحم مردم پشت ماشین ها را جلب کند.” پدر و مادر رضا هر دو معتاد هستند. مادر او هم گدائی می کند.رضا بعد از بزرگ شدن باید خرج مواد پدرش را هم بدهد. 

“خانم !آقا! تو را به خدا از من فال می خرید؟ “سردم است. شام نخورده ام. گفتمان حاکم در شب هایم در هفت شب سرد پائیزی شمال شهر همین بود. چهارراه با چراغی که سبز و زرد و قرمز می شد اما به حال بچه های دست فروش هیچ تفاوتی نداشت. تنها ماشین ها عوض می شدند. 

“فال دانه ای ۲۰۰ تومان” در سرمای سرد خارج از شهر نزدیک ویلاهای اعیان نشین چهارراهی است که کودکانش با بی محلی ها و گاهی دلسوزی های افراد در ماشین خوشحال یا ناراحت می شوند.هر چهارراه مسئولی دارد و هر چند چهارراه مسئول دیگری دارند. بچه های یک خیابان یا چهاراه باید سهم صاحب چهارراه را بدهند و او هم سهم رئیس خود را بدهد. فال ۲۰۰ تومانی ۱۵۰ تومانش برای مسئول چهارراه است. 

عبدالله از کودکان چهارراه است:”من حدود دو ماه است اینجا مشغول به کار شده ام.”عبدالله هفت سال دارد،درس نمی خواند ،پدر و مادر ندارد، ساقی مواد مخدر در چهارراه هم هست:”بسته بندی ها را محمود انجام می دهد. من فقط همراه با آدامس یا گل یک بسته می دهم و چهار هزار تومان می گیرم.بعد هم پول را به محمود می دهم.محمود صاحب چهارراه است. او ۲۰ سال دارد. بعد هم محمود دویست تومان به من می دهم. ” محمود عبدالله را به خاطر چهره معصوم و کودکی اش انتخاب کرده است. بازار هم از جاهایی است که این کودکان آماده به کار در انجا در هم می لولند. در بازار شاید به راحتی نتوان کارگاه هایی که در آن کودکان بیشتر از یک مرد بزرگسال کار می کشند ،حقوق کمتری می دهند و حتی بیمه هم نمی کنند دید. 

دستان سیاه و کبود، کفش ها،نایلون ها،کیف ها،آن طرف چرخ خیاطی، همین دستان کوچک ترک خورده است که در کل کارگاه به چشم می خورد. آن یکی مشغول دوختن یک شلوار که حدود ده سایز از خودش بزرگتر است. چون من از بقیه به ظاهر بزرگتر بودم،حمالی را به من دادند. وظیفه ام این بود،که کالاهایی که در کارگاه درست می شوند را به بازار ببرم. من بودم و سه نوجوان که بیشترین شان ۱۸ سال داشت.در راه برگشت آنقدر خسته بودم که می خواستم ساعت ها بخوابم اما بار بعدی ، بار بعدی ،بار بعدی …..هنوز بار بود و جالب که انگار آن سه خسته نمی شدند. 

احد از همه کوچکتر بود ۱۶ سال داشت. کرد بود : “باور می کنی که من بارها به خاطر یک ساعت دیر رسیدن بار دستمزد یک هفته ام نگرفته ام؟” از حقوقش می پرسم:”هفته ای حدود چهارده هزار تومان.” 

شب وقتی می خواهم بخوابم آنقدر خسته ام که سرم به متکا نرسیده خوابم می برد. اما فردا شب آنجا بودم اما نمی خواستم بخوابم . باورم نمی شد می رقصیدند و می خواندند. احد داد زد:” بچه شهری نمی آیی پیش ما؟” ترجیح دادم از دور نگاه کنم. با دستان بسته شده شان دست می زدند. 

ولی الله ، یکی از بچه های کارگاه کیف دوزی است. ۱۰ سال دارد :” من پنج خواهر و برادر دیگر هم دارم که همه کار می کنند.” او حقوق کمتری می گیرد:” هفته ای ده هزار تومان می گیرم. اما بد هم نیست. اینجا می خوابم نهار و شام هم که با خودشان است.” 

دست یکی از کودکان در کارگاه زیر چرخ می رود. چون بیمه نیست و صدایش هم بلند نیست با وضعیت غیر بهداشتی دستش را همانجا پانسمان می کنند. مسئول کارگاه که مردی جا افتاده است.

هیچ واکنش خاصی به این اتفاق نشان نداد. او گفت: “دستش را ببندید انشاالله چیزی نیست. ”پسرک داد می زد. دستش را بستند. حاج آقا به برادر بزرگتر او گفت:

 ”یک مدت او را به کارگاه نیاورید تا استراحت کند. “ 

وقتی احد دید من شوکه شده ام گفت:”زیاد چیز عجیبی نیست. هر چند وقت یک بار این جور اتفاقات رخ می دهد. حاج آقا هم همین را می گوید. اگر حال طرف خوب شد باز می آید و گرنه به یکی از چهارراه ها یا خیابان ها می رود. تا گدایی کند.” 

مغازه دارهایی که برای آنها جنس می بردیم با بدترین واژه ها صحبت می کردند. در خیابان هر کس به ما تنه می زد و ما حق بحث نداشتیم چون اگر بار دیر می رسید حقوق نمی گرفتیم. مسئولیت تغزیه مغازه های متقاضی مواد هم با ما بود. برای بعضی از صاحب مغازه ها تریاک می بردیم. در کارگاه حاج آقا بخش زنان ومردان را جدا کرده بود. اما من گاهی برخی از زنان کارگاه را می دیدم که به اتاق حاج آقا می روند و تا پایان وقت کاری بیرون نمی آمدند.

 کارگاه یا چهارراه هر دو غیر قانونی است. کودکانی که در آنها به کار گرفته می شوند و زنانی که مورد بدترین اذیت ها قرار می گیرند. از دختر ۱۳ ساله ای که هر روز به حجله یکی از بازاری ها می ر فت تا پسر هفت ساله محروم از تحصیل که هفته ای یک بار مورد آزار و اذیت جنسی صاحب چهار چهارراه قرار می گرفت. 

بی بی خانم زن جاافتاده ای از اهالی دیار افغانستان شب ها برای بچه ها مادری می کند. همه او را دوست دارند. محل زندگی اهالی چهارراه در خرابه ای خارج از شهر است . محل زندگی انها خرابه ای پشت آن همه خانه زیباست. یکی از شب های بودن در کنار این کودکان با بی بی خانم حرف می زنم.می گوید :” یکی از پسرهایش در جنگ افغانستان مرده و آن یکی به دست طالبانی ها کشته شده است.” خودش در ایران تنهاست . آن شب کوکب دیرتر وخسته تر از همه به میان ما می آید. به بی بی خانم سلام می کند وبی هیچ حرفی به اطاق محمود می رود.

خودسوزی و زن ستیزی

اکرم سلیمانی

صفحه حوادث روزنامه ها را که ورق مي زني،هر روز خبري از خودکشي زنان و دختران خشونت ديده يا قتل هاي ناموسي در اينجا و آنجا مي شنوي. پدرها و پدربزرگ ها ، برادرها، شوهرها، عموها و پسرعموها دختران و زنان و عزيزترين کسان خود را مي کشند و قربانيان تسليم سرنوشت شوم و حکم بي رحمانه و ظالمانه سنت زن ستيز سر بر قربانگاه مي گذارند تا آبروي خانواده و خاندان و طايفه خود را حفظ کنند. همين چندي پيش بود که در اصفهان دختري هفده ساله به نام فرزانه که توسط داماد خانواده ربوده شده ودر مدت ده روزي که در اسارت او بوده مورد تجاوز او قرار گرفته بود، پس از آزادي به دست پدر خود به قتل رسيد. پدر که در بازجويي ها قتل دخترش را پذيرفت، حفظ آبروي خانوادگي را انگيزه فرزندکشي اعلام کرد و گفت " به دخترم گفتم يا بايد خودم را بکشم يا تو را قرباني کنم و دختر پاکدامنم پذيرفت بميرد، اما ذلت مرا نبيند." اين در حالي بوده که خانواده دختر در مدت ده روزي که دخترشان ربوده شده و در اسارت بوده براي حفظ آبروي خانواده موضوع را به پليس اطلاع نداده و هيچ شکايت و پيگيري قانوني نکرده اند( روزنامه کارگزاران، 21و23 ارديبهشت 87 ). چه بسيار مواردي ديده شده که زنان و دختران مورد تجاوز قرار گرفته، تحقير شده و درهم شکسته خود را مي کشند زيرا هيچ پشت و پناهي ندارند. زيراهيچ کسي يا هيچ مرجعي نيست که از چنين دختر يا زن آسيب ديده اي دفاع کند وبر جسم و جان زخم خورده او مرحم بگذارد. خود را مي کشند تا به دست پدر، شوهر يا برادران خود سلاخي نشوند . خود را مي کشند تا آبروي خانواده و طايفه حفظ شود، تا مردانشان سر خودرا بالا نگه دارند. و البته به نظر مي رسد که با خودکشي زن همه راحت ترند. مرد متجاوز و عامل خشونت آزادانه مي گردد و چه بسا که با از بين رفتن قرباني ، مرد متجاوزهرگز شناخته نشود و به جزاي عمل ننگينش نرسد. پدر و پدر بزرگ و برادر و شوهر و خاندان و خانواده و دولت نيز همه از پي گيري اين جنايت خلاص مي شوند يا به کلي بر آن سرپوش مي گذارند و اين ننگ از دامن همه پاک مي شود.

 

 

 

و چنين بود که خبر خودسوزي و مرگ گلاويژ به جز يکي دو سايت اينترنتي در هيچ جاي ديگري منعکس و منتشر نشد و همان نيز به سرعت در ميان صدها خبر "مهم تر" ديگر گم شد و فراموش شد و تمام شد و رفت. گلاويژ سلطان نيا دخترکارگر نوزده ساله، که همراه پدر و خواهرش در کوره آجرپزي در همدان کار مي کرد، درغياب پدرش که به سفر رفته بود مورد اذيت و آزار جنسي ابراهيم الياسي صاحب کوره پزخانه قرارگرفت و براي فرار از تجاوز اين هيولاي سرمايه داري خود را به آتش کشيد و جان سپرد. همين. اين تنها خبري بود که درباره اين حادثه دهشتناک و جانخراش منتشر شد. اما آيا واقعا هيچ کس لحظه اي به زندگي اين دختر جوان فکر نکرد که چگونه پرپر شد و ازدست رفت؟ هيچ کس به اين فکر نکرد که چه بر سر اين دختر آمده بود که در اوج جواني و زيبايي در حالي که پر از آرزو و اميد به آينده بود، چنان درهم شکسته ، درمانده وتنها و بي دفاع مانده بود که تصميم گرفت اندام نازک خود را به آتش بکشد؟ چ

را مرگ رقت انگيز گلاويژ هيچ دلي را به درد نياورد و هيچ قلبي را جريحه دار نکرد؟

چرا هيچ کس به پيگيري موضوع براي به مجازات رساندن عامل اين جنايت برنيامد؟

الياسي سرمايه دار، عامل اين جنايت راست راست مي گردد و همچنان از حاصل کار و زحمت گلاويژها جيبش را پر مي کند و آب از آب تکان نمي خورد. چرا نبايد افراد و سازمان هاي مدافع حقوق بشر همان طور که در مورد قتل يا خودکشي دکتر جوان زهرا بني يعقوب عکس العمل نشان دادند ودر پي دفاع از او بر آمدند، در مورد مرگ گلاويژ نيز عکس العمل نشان دهند؟

خانم شيرين عبادي حقوق دان و برنده جايزه صلح نوبل وکالت خانواده او را به عهده گرفت . ده ها سازمان و نهاد داخلي و خارجي و مدافعان حقوق بشر موضوع او را پيگيري مي کنند و ده ها رسانه داخلي و خارجي اخبا ر مربوط به آن را پوشش مي دهند. چرا نبايد از حق پايمال شده گلاويژ نيز چنين دفاعي صورت گيرد؟

روزانه صد ها کارگر بر اثر سوانح ناشي از کار جان خود را از دست مي دهند يا دچار انواع معلوليت ها مي شوند.

زير پرس له مي شوند يا دچارنقص عضو مي گردند. زير آوارهاي معادن زنده به گور مي شوند.از ساختمان هاي در حال ساخت واز روي داربست ها سقوط مي کنند. بعد از ماه ها بي کاري و نا اميدي از يافتن کار، پس از ماه ها عقب افتادن و پرداخت نشدن دستمزد خود از گرسنگي و نا اميدي خود را دار مي زنند، زن وبچه و عزيز ترين کسان خود را مي کشند تا آن ها را گرسنه يا در منجلاب دزدي و تن فروشي نبينند. روزنامه ها و نهاد ها و سازمان هاي حقوق بشري و برندگان جوايز صلح نوبل چه عکس العملي در مقابل اين همه جنايت نشان مي دهند؟ گويي حقوق کارگر حقوق بشر نيست يا کارگر اصولا بشر نيست.

بي ترديد ابراهيم الياسي بايد محاکمه و مجازات شود و به سزاي عمل ننگين و انسان سوز خود برسد.

در اين هيچ ترديدي نيست که پدر گلاويژ بايد از اين لکه ننگ بشريت شکايت کند و وکلاي شريف و انسان دوست نيز بايد بدون هيچ چشم داشتي وکالت اين پرونده را به عهده بگيرند. اما قاتل گلاويژ نه تنها الياسي سرمايه دار،بلکه کل نظام انسان سوز سرمايه داري است.

اگر او مجبور نبود براي گذران زندگي نيروي کارش را بفروشد به چنين سرنوشتي دچار نميشد. ده ها هزار مرد و زن و پير و جوان و دختراني همچون گلاويژ به صورت خانوادگي روزانه تا 17 ساعت در بدترين شرايط کاري در کوره پزخانه ها کار مي کنند. بچه ها از کودکي همراه پدر و مادر خود به کار کشيده مي شوند و شيره جان آن ها را سرمايه داران زالو صفتي مثل ابراهيم الياسي مي مکند و خون آنان را به شيشه مي کشند تا آنان با نان بخور و نميري به کار روزانه براي افزايش هرچه بيشتر سود و سرمايه اين سرمايه داران ادامه دهند. محيط زندگي اين خانواده ها آلونک هايي تنگ و تاريک و نمور در محيطي کثيف و آلوده در کنار همان کوره هاي آجرپزي است.

بچه هاي آنان رنگ بازي و تفريح و آموزش و ورزش و محيط سالم را نمي بينند. در گل و خاک محيط کوره پزخانه و با کار سنگين حمل خاک و آجر و خشت زني و آجرپزي بزرگ مي شوند .

دختر و به طور کلي زن بودن به ويژه اگر اين زن، زيبا هم باشد عامل ديگري افزون بر تمام عوامل آسيب زاي اين محيط هاي کارگري است. گلاويژ يکي از آن هزاران دختري بود که در چنين محيطي کودکي خود را گذرانده بود و حالا شاخه گل سرخي بود که با تمام جواني و طراوت و زيبايي اش از ميان آتش کوره ها و تپه هاي خاک و توده هاي گل سر بر آورده بود، با چشماني مالامال از آرزو و درخشان از فروغ اميد به آينده. اين غنچه نشکفته را اکنون سرمايه پرپر کرده است. اولياي دم واقعي گلاويژ کارگرانند و آن که بايد به کيفر برسد, نه تنها زالوهايي چون ابراهيم الياسي بلکه کل طبقه سرمايه دار و دولت اوست. بي هيچ ترديدي، قاتل اصلي گلاويژ رابطه اجتماعي سرمايه است. تاکيد بر سرمايه به عنوان قاتل اصلي گلاويژ از آن رو ضروري است که سرمايه و دولت نماينده و مدافع آن معمولا افرادي چون الياسي، اين هيولاي زالو صفت، را قرباني مي کنند تا خود را به عنوان عامل اصلي از ديده ها پنهان کنند.

گلاويژ براي گذران زندگي اش چاره اي جز فروش نيروي کارش نداشت. سرمايه داري که نيروي کار کارگران را با کمترين حقوق و مزايايي و در قبال نان بخور و نميري مي خرد، با آنان از زن و مرد و بزرگ و کوچک چون غلام زرخريد رفتار مي کند. او خود را نه تنها صاحب نيروي کار آنان بلکه صاحب جان و تن آنان مي داند. سرمايه داري که همه ارزش اضافي و ثروت خويش را از نيروي کار کارکر بيرون مي کشد، براي زندگي کارگر، براي تمايلات، نيازها، آرزوها و احساسات انساني او ذره اي ارزش قائل نيست و او را تنها وسيله کسب سود مي داند. پس چرا نبايد انتظار داشت که به زن کارگر به خصوص اگر جوان و زيبا هم باشد در عين حال به عنوان وسيله کسب لذت نگاه نکند؟

من خود بارها شاهد اين تحقير بوده ام و خود اين رنج را چشيده ام که کارفرما به زن کارگر با چه تحقيري مي گفت زني که کار مي کند مردش غيرت ندارد. و بي ترديد فکر مي کند که با زن و دختر اين مرد که براي امرار معاش به خدمت او درآمده اند هر کاري مي تواند بکند. زنان کارگر همواره مورد تهديد صاحب کار و کارفرماي خود بوده اند و بيشمار است مواردي که زنان و دختران کارگر مورد اذيت و آزار جنسي و تجاوز صاحب کاران خود قرار گرفته اند. و گلاويژ

يکي از آن هزاران دختري بود که در چنين شرايطي کار مي کنند. از اين رو، کيفرخواست طبقه کارگر از جمله بايد محاکمه آن فرهنگ زن ستيزو انسان کشي را طلب کند که امثال گلاويژ را براي گريز از ننگ بي آبرويي به خودکشي وامي دارد

مدیر مسئول

مهناز خزائی

هیئت تحریریه

امور زنان:       اکرم سلیمانی

آدرس :

Mahnaz Khazaie

Rumann Str. 17-19

30161 Hannover

Tel.: 01777312211   -  01746301363

Email.:             khazaie75@yahoo.de

akramsoleimani1960@yahoo.de

http://www.fariadema.com/ 

یادآوری

این نشریه زیر نظر مدیر مسئول و هیئت تحریریه برای رساندن فریاد درد خود زنان تحت ستم ایران به دیگران و دفاع از حقوق زنان و مردم ایران و افشاگری جنایات و خیانتهای رژیم جمهوری اسلامی منتشر میشود.

نشر آثار، سخنرانی ها و اطلاعیه ها به معنی تائید و پذیرش آنها نمیباشد .

با اعتقاد به گسترش افکار، استفاده و انتشار آثار چاپ شده در این نشریه کاملاً آزاد است

فریاد ما

                                


بازگشت به خانه