فریاد ما  Fariade Ma

             این نشریه کاملا مستقل و دور از سازمان و حزب و ... بوده و فقط برای رساندن فریاد دادخواهانه مردم ایران راه اندازی شده است .                                                                     جمهوری اسلامی با پذیرش ولایت فقیه و صغیر دانستن 70 ملیون ایرانی عملاً ناقض اعلامیه جهانی حقوق بشر می باشد

بایگانی  ( 32 )

سال سوم شماره 32 فروردین ماه 1386 بهاء 05/0 یورو

 ما در دوران ظلم و تعدی به جان انسانها در کشوری که با نام و به بهانه اسلام جان مسلمان و غير مسلمان را براحتی با فتوای انسانی ناآگاه و متحجر می گيرند، رشد نمودیم .

اين کشور که:

با پذیرش ولایت فقیه ، قانون اساسی آن دال بر صغير بودن ۷۰ مليون مردم ايران می باشد و فقط حافظ منافع عده ای ناکس شده است .

اين کشور که:

به گفته رهبرش ( همانا جانشین نماینده خدا در زمین ) که : مردم ایران دو گروه خودی و غير خودی هستند و همه چيز را برای خودی ها درست و برای غير خودی ها نا درست است .

اين کشور که:

حق آزادی بيان و انديشه را از تمامی مردم گرفته و در پاسخ کمترين اعتراض مردم توسط مزدورانش سرکوب و اعدام می گردد.

این کشور که :

نمایندگانشان منصوب رهبر و شورای نگهبان بوده و در خواب هستند

 

وای به حال این مردم

این کشورکه:  ....

ما گفتنی زياد داریم ولی اينک توان باز گوئی تمام آنها نيست ولی اين سر آغازی برای رساندن نجوای مان که اينک به صورت فريادی شده است می باشد.با اميد همکاری شما انسان های آزاده و آزاديخواه .

ماهنامه فریاد ما

حق زنان در ایران درست شدنی نیست

شهاب سبحانی

 در هفته‌های اخير دو بار در خصوص موضوعاتی كه به زنان مربوط می‌شد تصميماتی اتخاذ شد يا در آستانه اتخاذ بود كه نشانه‌ای از به بن‌بست رسيدن چارچوب سياسی و حقوقی موجود در تعريف جايگاهی متناسب با شرايط تاريخی، اقتصادی و اجتماعی برای زنان در جامعه است. اولين موضوع واكنش‌های مجلسی‌ها درباره محدود كردن حضور دختران در دانشگاه بود؛ طی چند سال اخير قبولی دختران در دانشگاه‌های دولتی بيش از پسران بوده است. آخرين بار كه تعداد پسران بيشتر از دختران بود در سال تحصيلی 1379ـ1378 بود، اما از آن به بعد تعداد دختران بر پسران فزونی يافت. اين اتفاق برای ساختار سياسی و فكری موجود قابل هضم نيست، بويژه آن‌كه با سياست‌های اشتغال و خانواده حكومت همخوانی ندارد. سياست‌هايی كه از يك سو كماكان مرد را رئيس و نان‌آور خانواده به همان معنای سنتی خود می‌داند و در نتيجه اولويت اشتغال را برای آنان قائل است و از سوی ديگر هم در عمل اشتغال را برای مردان به دلايل پيش‌گفته بيشتر از زنان تامين می کند بويژه در سطوح تحصيلی عالی اين تفاوت بارزتر است. به عنوان نمونه در حالی كه در سال 1381 حدود 7/25 درصد زنان بيكار دارای تحصيلات عالی بوده‌اند، اين رقم برای مردان فقط 7/8 درصد بوده است. با اين وضعيت روشن است كه هرچه راه برای آموزش دانشگاهی زنان بازتر باشد، نتيجه‌ای جز فشار بيشتر به بازار كار و افزايش بيشتر بيكاری زنان با تحصيلات دانشگاهی نخواهد داشت و در نتيجه نظام موجود مجبور است كه سياستهای اشتغال خود را تغيير دهد و از زنان بيش از گذشته استفاده كند و چنين وضعی تأثيرات ديگری را بر ساختار خانواده و اصل رياست محوری مردان بر جای می‌گذارد، ضمن اينكه در نهايت موجب بالا رفتن سن ازدواج كه مخالف سياستهای رسمی است، می‌شود. از اين رو نمايندگان مجلس كوشيدند كه با بستن اين راه، خود را از تبعات بعدی آن خلاص كنند، اما روشن است كه بستن اين راه، ايستادگی در برابر جبر اجتماعی است. همان مشكلی كه رژيم گذشته هم با آن دست به گريبان بود. از يك طرف مدعی بود كه خواهان توسعه دانشگاه‌ها و آموزش است، اما به نتايج چنين خواستی كه گشودن فضای سياسی است ملتزم نبود و در نتيجه با بن‌بست سياسی مواجه شد. بستن راه به روی حضور و پيشرفت زنان مشكلات ديگری هم فراهم می‌كند که مجال بحث آنها نيست اما اجمالا می توان گفت که با اتخاذ مواضع مقطعی و بی‌ارتباط با ضرورت‌ها و نيازهای جامعه مدرن، نمی‌توان مشكلات را حل كرد و چنين كاری بيشتر شبيه سرمه‌كشيدنی است كه موجب كور شدن چشم می‌شود.

علی‌رغم آن‌كه موضوع اول فعلاً مسكوت مانده، اما موضوع مهم‌تری در اين رابطه و بدون سر و صدا و بحث اجرايی شده است. به دفاتر ازدواج دستور داده شده كه بجای كلمه «عندالمطالبه» در مهريه، كلمه «عندالاستطاعه» را مطرح كنند(معنای اين کلمه اين است که مرد وقتی مهريه را می دهد که توان مالی داشته باشد اما اصطلاح عند المطالبه به معنای آن بود که بلافاصله پس از درخوست زن بايد می پرداخت. مثل آن که چک به تاريخ روز به زن داده است). البته كماكان زنان می‌توانند خواستار درج «عندالمطالبه» در عقدنامه شوند، اما عملاً اين كار بلاموضوع كردن دريافت مهريه است، گذشته از آن‌ كه عملاً خلاف مقتضای عقد است، موجب تضييع حقوق زنان در ساختار حقوقی موجود خانواده می‌شود. هر نظام حقوقی دارای اجزا و پايه‌هايی است كه گزاره‌های حقوقی در كنار آن اجزا و پايه‌ها، معنا و مفهوم پيدا می‌كند. اگر اين پايه‌ها باقی بماند، نمی‌توان اجزای برآمده از آن را تغيير داد. در نظام حقوقی موجود كه مرد رئيس و نان‌آور خانوار است و حق طلاق در اختيار اوست و كودكان هم ازآن اوست و زن نمی‌تواند بدون اجازه او مشغول كار شود يا حتی از خانه بيرون برود و...، طبيعی است كه مهريه هم جزء لاينفك چنين نظامی است و بی‌ترديد نه‌تنها «عندالمطالبه» است (به محض درخواست بايد پرداخت شود) بلكه چون گذشته دور بايد در همان زمان عقد پرداخت ‌شود. در چنين نظامی زن اجباری به هيچ‌كاری (حتی نگهداری و شير دادن كودك) ندارد و برای آنها می‌تواند مزد مطالبه كند. بويژه كه حق حضانت هم ازآن پدر است و در واقع فرزندان متعلق به پدران محسوب می‌شوند. نگاهی به اين ساختار روشن می‌كند كه كليه اجزای آن بر پايه‌ای قابل فهم (در زمان خودش) استوار بوده است، اما اين ساختار در گذر زمان و به مرور عليه زنان تغيير كرد. زنان عملاً نه‌تنها اجرتی برای كار خانه و نگهداری از كودكان نمی‌گيرند، بلكه در انجام اين كار اجبار هم دارند و حتی بيش از حد معمول هم بايد كار كنند. مهريه آنها هم از پرداخت نقدی به «عندالمطالبه» تغيير يافت و چون می‌خواستند زندگی كنند، معمولاً طلب مهريه نمی‌كردند و به دليل تسلط مردان چنين مطالبه‌ای زشت هم تصور می‌شد. اما «عندالاستطاعه» نمودن مهريه، عملاً زنان را تبديل به موجوداتی دست‌بسته در برابر مردان می‌كند، كه اتفاقاً علاوه بر ظلم بر زنان موجب افزايش طلاق هم خواهد شد.

چرا اين تغيير داده شده است؟ برای اين‌كه زنان مهريه خود را به اجرا گذاشته و مردانی را که مهريه را نپردازند زندانی می كنند، كه در حال حاضر قوه قضاييه با تعداد قابل توجهی زندانی روبرو شده و از سوی ديگر منطق و عقل زندانی كردن شوهران را به دليل ناتوانی در پرداخت مهريه جايز نمی‌داند. از سوی ديگر اگر مردان به اين خاطر زندانی نشوند و عملاً هم مجبور به پرداخت مهريه نباشند، حق زنان ضايع می‌شود. اگر هم زندانی شوند، خلاف عقل سليم است، اما روشن است كه علت اين نابسامانی در پايه‌های نظام حقوقی موجود درباره خانواده است كه با مقتضيات جامعه امروزی همخوانی ندارد و هر جايش را وصله‌پينه كنيم، جای ديگرش در می‌رود و هر گاه خواسته شود برای زيبا كردنش سرمه‌ای به چشم آن زده شود، نتيجه‌ای جز كوری و نابينايی بيشتر حاصل نخواهد شد و اين ناهمخوانی در تمامی حوزه‌های اجتماعی مشهود است، اما در حوزه خانواده به دلايل متعددی ملموس‌تر می‌نمايد. حساسيت ساختار موجود درباره حقوق زنان به دلايلی بيشتر از حساسيت در زمينه‌های ديگر است، كه به دلايل اين حساسيت بايد جداگانه پرداخت. ساختار موجود در زمينه‌های ديگر به عقب‌نشينی تاكتيكی و حتی استراتژيكی حقوقی تن می‌دهد، اما در خصوص انطباق حقوق زنان با مقتضيات روز مقاومت زيادی می‌كند. حتی می‌توان گفت كه اين تفاوت بيش از تفاوتی است كه در جهت تعديل حقوق سياسی از خود نشان می‌دهد.

خانم شيرين عبادي و جنبش زنان

وحید محمدتقی نژاد

از روز سيزدهم اسفند ماه كه بموجب احضاريه دادگاه انقلاب چند تن از بانوان رشيد اين سرزمين بجرم عدالت طلبي واحقاق حقوق حقه اوليه خود، وحتي حقوقي كه از منظرگاه خلقت بعنوان يك انسان حق هر انساني از زن ومرد محسوب ميشود، بايستي بيدادگاههاي انقلاب اسلامي حضور مي يافتند تا بعنوان حق طلبي ودفاع از حقوق زنان تحت ستم اي نسرزمين كه حالا مدت 28 سال است حقوق آنان مثل ريك روان پايمال ميشود، بر صندلي اتهام عليه امنيت كشور وتشويش افكار عمومي واختلال در نظم عمومي محاكمه شوند . آنهم در چه دادگاهي، در دادگاهي كه جز بيداد وستم در آن چيزي نميتوان جستجو نمود واحكام چنين دادگاههائي هيچگاه بخير تحميل خفقان وتحقير وبه زنجير كشيدن مبارزان راه آزادي نبوده ونخواهد بود در اين پيوند گروه ديگري ازفعالين حقوق زنان وشير زناني كه با تمامي وجود اين ظلم بي حد وحصررا با گوشت وپوست واستخوان لمس كرده وهمواره درجهت استيفاي آن فريادشان بلند بوده ودر مناسبتهاي مختلف غريو فريادشان فضاي غم زده وخفقان گرفته اين سرزمين را شكافته وطنين آن در فراسوي مرزها شنيده شده است، بعنوان حمايت از هم نوعان وهمرزمان خود درمقابل دادگاههاي انقلاب تجمع مينمايند تا اين تجمع كوچك وفارغ از هرگونه خشونت، اما درنهايت عصبانيت با دردست داشتن چند پلاكارد A4 ويك پلاكارد پارچه اي با نوشتجات اعتراضي، به احضار فعالين ومبارزيني كه از اعمال ورفتار وكردارشان هيچ مفهومي جز مدنيت نميتوان استنباط واستنتاج نمود، اعتراض نمايند وبه بيدادگران بگويند كه چرا بايد با پيشگامان حقوق زنان كه براي عدالت خواهي بپا خاسته اند چنين برخوردي ميشود . مگر تجمع كنندگان بجز براي احقاق حقوق اوليه وشناخته شده خود ويكي از اصولي كه منشور جهاني حقوق بشرآن برسميت شناخته واين رژيم ضد بشري متن ومفاد آنرا پذيرفته وبر ذيل آن امضا نهاده، در مقابل باصطلاح دادسراي انقلاب انقلاب اسلامي جمع شده بودند تا فرياد برآورند كه چرا بايد مدافعان حقوق زنان وپيشگامان جنبش زنان را به جرم آزاديخواهي وحق طلبي احضار وبازداشت ومحاكمه نمايند . پس اين برخوردهاي سبعانه و وحشيانه واينكه زنان ما را آنچنان مغول وار ميگيرند و ميزنند وبزندان ميكشند، چه معنائي دارد ؟ سئوال اين است كه افراد وشخصيتهائي چون خانم شيرين عبادي برنده جايزه صلح نوبل برخوردارند كجايند؟ چرا خانم شيرين عبادي – يا مهرانگيز كار و يا عبدالكريم لاهيجي و ديگر مدافعان حقوق بشر، همينطور بعضي از اقايان وخانمهاي اصلاح طلبي كه مدعي چرخش ميباشند، چرا درمقابل اينگونه سبعيت هاي رژيم زيپ دهان را كشيده و يك قفل سكوت بر آن زده اند ؟ براستي تا چه زماني اين ملت بايد شاهد اين دو پهلو بازيها وموش و گربه بازيها باشند . حدود 38 نفر از زنان اين سرزمين را دربدترين شرايط ممكن وبا توهين وهتاكي وضرب وشتم ميگيرند وچون جانوران روي هم ميريزند هر گروهي را به نقطه نا معلومي منتقل ميكنند وصداي هيچكدام از مدعيان حقوق بشر و درراس آنها خانم شيرين عبادي در نمي آيد، مبادا كه گزمه هاي رژيم اسلامي بر ايشان نهيب بر آوردند ويا احتمالا" اتحاديه اروپا كه جايزه صلح نوبل را براي ايشان كارسازي كردند تا ازاين طريق چند صباحي بر عمرحكومت خاتمي واصلاح طلبان و درنهايت به عمر نكبت بار اين رژيم بيافزايند، دچار تكدر خاطر بشوند .

خانم شيرين عبادي كه بكرات نقض حقوق بشردر زندانهاي گوانتامو وابوغريب وچه وچه را مورد نقد قرارداده اند وازآنچه كه برسرزنان هموطن خودش آمده و مي آيد بهردليلي كه برما ايرانيان چندان هم پوشيده نيست، با ديده اغماض نگريسته وحتي ازصدوريك بيانيه اعتراضي هم امتناع كرده اند، مگرنمي بينند كه رژيم جمهوري اسلامي وقوه قضائيه سركوبگرآن، زنان بازداشت شده(( فعالين حقوق زنان)) رابا چه وثيقه هاي سنگيني دارد ازبند رها ميسازد؟؟ آيا اين خانم حقوقدان ازخود و مقامات قضائي جمهوري اسلامي پرسيده اند كه زنان بازداشت شده چه كرده اند كه بايد مورد هتك حرمت واهانت شخصيتي قراربگيرند وبازداشت وزنداني شوند، وبعدازآنهم با بي شرمي تمام با قرارهاي وثيقه 50 تا يكصد ميليون توماني از زندان آنهم بصورت(( موقت)) رها شوند؟؟ آيا اين بدان معنا نيست كه با چنين وثيقه هائي ميخواهند زنان وفعالين حقوق زنان را وادار بسكوت بنمايند؟ پاسخ روشن است. چرا. رژيم اسلامي تلاش ميكند تا ضمن شكنجه هاي فيزيكي در بازداشت گاههاي متعدد وتحقير زنان ومردان آزادي طلب، از طريق اعمال شكنجه سفيد يعني مرخصي مشروط با وثيقه هاي سنگين مبارزان را درزنداني بزرگتر، وحتي درچهاديواري اختياري شان همچنان زنداني نگه بدارد، وآنان را از سخن گفتن باز دارد، يعني همان كاري كه در مورد مهندس طبرزدي وعباس اميرانتظام ومنصور اصانلو وپيشگامان جنبش زنان اعمال نموده اند. ولي رژيم بايد بداند كه عمر كاربرد اينگونه شكنجه ها نيز بسر آمده چرا كه عمر رژيم وتاريخ مصرف خيانت بار آنها به انتها رسيده است .

شهر شلوغ است!

سکس و خشونت، بی دينی و نفرت

بهزاد توکلی

 دوباره برای مردم و مخصوصا جوان ها شمشير را از رو بسته اند. تمام قهوه خانه های شهرستان ها را بسته اند تا از جمع شدن جوان ها دور هم جلوگيری کنند. در بعضی محلات تهران جوان هائی را که در خيابان هستند، از يک ساعتی به بعد چند گروه با شکل و شمايل بسيج يکبار سر می رسند و می زنند. جمع کردن ماهواره ها خانه به خانه سرعت گرفته... سر و کله ايست های بازرسی در شب ها دوباره پيدا شده است. می گويند اين کار برای گرفتن دزدهاست. يکی نيست بگويد اگر می خواهيد دزد بگيريد و قصدتان ترساندن مردم نيست چرا روزها از اين ايست های بازرسی نمی گذاريد؟جوان ها هم چند وقتی است که حرف هايشان تند شده است. به قول معروف زده اند به سيم آخر. اميدوارم اين تند روی ها در حرف باقی بماند و منجر به حرکات تند نشود. هر کسی را ميبينی از اين وضع خفقانی که جديدا تشديد شده حرف می زند. سياسی و غير سياسی ندارد، همه از اين فضای جديدی که برای مردم ساخته اند عصبانی اند. مسخره کردن برنامه های تلوزيونی خودش شده يک برنامه روزانه در محافل. حتی در ميهمانی ها مسخره کردن اين برنامه ها شنيدنی تر و جالب تر از خود برنامه هاست. در محافل جوان گرايش جديدی درحال رشد است که سابق نبود. صحبت ها جهت گيری ضد دينی به خود گرفته است.

احمدی نژاد در کانون لودگی ها و جوک سازی هاست. حتی غير سياسی ها هم تند شده اند.پليس در سطح شهر بسيار زياد شده است. کيوسک های پليس در سطح شهر مستقر شده اند.فيلمی درآمده که منتصبش کرده اند به "بهنوش بختياری" چند ثانيه از آن را روی موبايلم ديدم. می گويند خودش نيست و شبيه اوست. هنوز معلوم نيست که خودش هست يا کس ديگری، اما تق اين فيلم هم بزودی در می آيد.اماکن در پاساژ رضا و مرکز خريد پايتخت ريخت و کامپيوتر تمام مغازه ها را بازرسی کرد. آنهايی را که از اين نوع فيلم ها در آنها بود بردند و مغاز را هم پلمپ کردند، اما اين کارها نتيجه نمی دهد.

فيلم هائی که اماکن دنبالش می گشت، حالا روی موبايل هاست.

فيلم منتصب به بهنوش بختياری، او را در يک ماشين شاسی بلند نشان ميدهد. فيلم هم با موبايل گرفته شده است.

در جمهوری اسلامی، انسانیت ممنوع

ابراهیم خزائی

مي خواهم روي مرگ خود مكث كنم و سهم عادلانه ي خود را از زندگي بگيرم. شتك هاي حضور خود را روي نيستي بپاشم تا قلمرو انسان از روايتي معوج ويران گشته، ديگرگونه بر غناي سرشتي همگن برساخته شود. درونم را، حقيقتم را و سرخوشي ام را تمكين كنم.

به گستره ي هراس انگيز دريچه هاي خالي منحط "نه" مي گويم. به اينهمه قاب از هيچ. حسي نو در من خلق مي شود. گاه دور از دسترس اما سترگ. ديرگاهي است زمان در قفس اكنون است. اما عصيان را از پويايي گريزي نيست. اعتراض را نمي توان متوقف كرد. سيستمي كه مرا و ترا خاموش، سازگار و خويشتن دار الهي مي خواهد. هرگز! از زير آوار اين نظام و سنت موحش خود را بيرون مي كشم سرشار از التهاب سرودن خود. عصيان كردم، خبثه ام ناميدند. عاشق گشتم به رهايي، بردار نمودندم و دل باختم، به سنگ جهل و ستم سنگسار گشتم. به آوايي سيال روح خود را آواز دادم، ترانه برخواندم، از فرط دريوزگي، بي مايگي و ضعف تحريك گشتند و صدايم را ممنوع كردند. آيا بهتر نبود اين رجال كه همه چيز را از دريچه تنگ آلت خود مي بينند، حكم قطع عضو را درست همينجا براي خود صادر مي فرمودند!

زنانگي ام را اين بدقواره هاي عقيم ربودند. جهان آتشين شورانگيز تنم را و در خفا به ازاي احساس گناه با بيماري شرم آور نرينه محوري اشان دفن كردند. مرا به پستوهاي توقيف شده سپردند. آن خطه ي سياه، آن تاريكي محض. دهانم را هر بار در آن تاريكي گم كردم. دهان من گشتند. دستانم هر بار در لمس پيكرم فلج شد، دستان من گشتند و چنان در من دميدند كه گويا خويشتن اند. حق تعريف مرا از آن خود دانستند. بغايت چون نمادي هيولايي از تصوير آنان هراسيدم. تصويري سخت مضحك و گمراه كننده. پير امون اين تاريكي جسارتي بازيگوش در من متبلور گشت و دغدغه اي در من، در زن، در آفرينندگي و مادينگي. جوهره حيات و آفرينش. حقيقت من چون باوري مرموز در پيكرم سر رفت. با جنسيت ام يگانه گشتم. بي نهايت غني و خلاق. ديگر زن ممنوع نبودم. شاهكار جسورانه ي اعتراض، نه آن گشتم و نه اين، خود گشتم. خود را نفس كشيدم. خود را گفتم. خود را سرودم. آنچنان كه هستم. سرشار از هستي، در كمال باور اقتدار خويشتن، زيبا و يگانه. عريان از تقابل هاي موهوم. طنين تن، باور و موجوديت كامل خود، انسان. جهان را يكسره همچو لمس تن عريان كوير با سرانگشت لطيف باران دريافتم. خود را كاويدم و با قلم موي حس، بي قرار و پرشور در انديشه اي اعجازانگيز بازيافتم، به تصوير كشاندم. ساحتي جهانشمول را! زن را! به رغم وسعت سركوبي كه تاكنون در دخمه هاي تودرتوي تاريخ اش رانده اند. تماميت زيباشناختي، موجوديتي قدرتمند، يك كمپوزيسيون بي نظير. هدف فراگير سيستمي كه ترا و مرا ناتوان مي خواهد نقض انسان است. در پس مقاصد سياسي شوم برابري همچون دختركي ختنه مي شود. عدالت همچون شوريدگي يك باور شگفت در دخمه هاي متحجر ذهن اسير مي گردد. بر اندام آفرينندگي زن آلاچيق سياه حجاب مي كشانند تا مشتانه ترين شور حيات در بسترهاي انزوا و اجبار بپژمرد. مرد را نيز بغايت تحميق مي نمايند تا اصل مكمل آگاهي اش را بدست خويش به نام ناموس پرستي و خرافه هاي نابخردانه به قتل برساند. با ظرافت از شمار انواع اعدام بدست دولت مي كاهد. به نظر نمي رسد كسي تاكنون همچون اين حافظان اخلاق و دين! چنين موذيانه تدبير كرده باشد. راستي را كه شيطان را نمادي است بر زمين!

به ميثاق هاي گونه گون مي پيوندند ميثاق حقوق مدني و سياسي – ميثاق حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي – ميثاق لغو هر گونه تبعيض نژادي – ميثاق حقوق كودكان، ...... اما پروتكل الحاقي مربوط به تن فروشي كودكان را امضا نمي كنند! ميثاق منع هر گونه اشكال تبعيض عليه زنان و ممنوعيت شكنجه و مجازات يا رفتار غيرانساني توسط شوراي نگهبان رد مي شود! كنفرانس هالوكاست برگزار مي كنند. شگفتا از اين نگاهبانان قوانين الهي! حوزه روابط جنسي شهروندان با منافع امنيت ملي اشان سخت در تعارض قرار مي گيرد. اصل را بر هر چه برجسته ساختن تقابل هاي موهوم گذارده اند و از اين رهگذر برمي پايند. سركوب زن، تحميق مرد.اينان اعدام مي كنند و حكم به مجازات قطع عضو مي دهند. شلاق مي زنند. چشم كور مي كنند. شمار زندانيان افزايش مي يابد. تعداد دلباختگان و سنگسارشدگان افزون مي گردد. خويشاوندان مقتول را در لابيرنت هاي دريافت خون بها و عفو و حيات فرد دخيل مي سازند. با جان آدميان انبان مي انبازند. در پي پرداخت ديه حكم اعدام را به حكم زندان مبدل مي نمايند. در اين ميان مرد را برتر از زن دانسته، مسلمان را از غيرمسلمان. اما مگر بر اساس وجدان آگاه، شعور و كرامت انساني مي توان سرشت و سرنوشت بشري را به بهانه جنسيت به طور تجريدي و انتزاعي تفكيك كرد و در تقابل نگاه داشت و از آن اينگونه بي شرمانه سود جست.

قانون مدني از جمله در زمينه ارث و طلاق زنان را مورد تبعيض قرار مي دهد. سهم الارث دختران نصف سهم الارث پسران است. خون بهاي زن كمتر از خون بهاي مرد است. آشفتگي ناروشن معيارهاي قضايي، مقررات سختيگرانه پوشش و معاشرت در مورد زنان، شرط اجازه ذكور جهت دريافت گذرنامه براي خروج زنان شوهردار از كشور و .... اما براي مردان تنها تسليم درخواست طلاق كافي است و ضرورتي براي ارائه دليل وجود ندارد. مرد مسلمان اجازه ازدواج با زن غيرمسلمان را دارد در حالي كه زن مسلمان مجاز به ازدواج با مرد غيرمسلمان نيست. زن فاقد حق قانوني براي جلوگيري از ازدواج موقت شوهر خود (صيغه) با زنان ديگر است. بنظر مي رسد واعظاني كه چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند، فتوا بر تجويز حق هرزگي مردان مي دهند وانگاه زن را سنگسار مي نمايند.

تهيدستي بر زنان فشار مي آورد. بر طبق گزارش هاي سازمان ملل متحد، بيش از پانزده درصد خانوارهاي ايراني از يك زن تنها و كودكان او تشكيل يافته اند. زنان زير چتر حمايت اجتماعي قرار ندارند. بنابر گزارش هاي وزارت امور اجتماعي ايران، دست كم سيصد هزار زن خودفروش در ايران هستند و سن متوسط زنان خودفروش مرتبا پايين تر رفته است. هر از چندي گزارش هايي از كشف فاحشه خانه در گوشه و كنار كشور انتشار مي يابد. در مواردي زنان جوان شوهر نكرده توسط نيروي انتظامي دستگير و مجبور شده اند كه براي تشخيص باكرگي مورد معاينه پزشكي قرار گيرند. كداميك از اين شارعان خطابه گو مزين به بكارت وجدان، شرف و انسانيت است كه اينگونه عرف مي فرمايند! هشت ميليون بيسواد مطلق، ميليون ها معتاد به مواد مخدر، بي خانمان، گرسنه و..... حاصل حاكميت ابليس متعفني است كه سنگيني لاشه اش را همچنان بر شانه هاي فقر زده مردم تحميل مي دارد. شمار كودكان خياباني در ايران فراتر از سي هزار تن برآورد شده است. اين كودكان با واكس زدن، ماشين شويي و آدامس فروشي امرار معاش مي كنند. هر ماه شمار زيادي از آنان به علت كم غذايي و شرايط خطرناك زيستي جان خود را از دست مي دهند. مجازات كودكان زير هجده سال در ايران بطور كلي همانند مجازات بزرگسالان است. آن ها به اعدام محكوم مي شوند كه البته در تضاد با كنوانسيون حقوق كودك است. كنوانسيوني كه ايران آن را امضا و تصويب كرده است!! اينان از جرعه جرعه اين جام خون آلود تنها مستانه عربده مي كشند و سخت غافلند از رويش و باروري حس بكر و عاصي عصيان. "از شعله اي كه خون ارغوان ها در چمن افكنده و آواي شورافكني كه كران تا كران بانگ برخواهد آورد و قفس ها را خواهد سوزاند. ستاره ها همچنان مي ستيزند و شب خواهد گريخت. صبح روشن در راه است." در اين راستا لزوم اتحاد و مبارزه همه جانبه عليه تماميت حكومت جمهوري اسلامي ايران انكارناپذير است.

حداقل دستمزد اعلام شد!

ادامه فقر و گرسنگی، عيدی امسال دولت به کارگران

 ابراهیم خزائی

  در آخرين روزهای سالی که رو به پايان است، اعلام حداقل دستمزد کارگران، ضربه ديگری بود بر پيگر مزدبران ايران که اخراج ها، بيکاری ها، بی حقوقی ها و جنبش رو به گستری اعتراضی کارگران را کامل کرد.در حاليکه رسما اعلام شده در آمد يك خانوار، ماهيانه 4 ميليون ريال است، مشخص نيست شورای عالی كار با كدام معيار دستمزد کارگران را 183 هزار تومان اعلام کرد.

دستمزد روزانه هر كارگر در سال 86 عملا معادل 61 هزار ريال تعيين شده است، در حالی كه به دليل پيچيدگی و غير شفاف بودن قوانين، كارفرما بابت هر روز كار يك كارگر بايد بيش از 14 هزار تومان هزينه كند كه بخش عمده آن هيچ ‌‏گاه به كارگر پرداخت نمی‌‏شود.

افزايش 33 هزار تومانی دستمزد کارگران در سال 86 به بهانه پرهيز از تورم و گرانی، در برابر بودجه ای که دولت با تصويب مجلس و با دست گشاده صرف هزينه های جاری خود می‌‏كند يک ترفند توجيهی هيچ نيست.

8 مارس روزاعتراض کل جامعه به نابرابری

شهاب سبحانی

8 مارس روز جهانی زن با اعلام کیفر خواست جامعه متمدن بر علیه سیستم زن ستیز و ضد انسانی در سراسر جهان و به موازات آن در ایران که ارتجاعی ترین رژیم را دارد برگزار میشود. جمهوری اسلامی از بدو حاکمیت سیاهش با ارتجاعی ترین قوانینی که بر پایه الاهیات و اسلام استوار است، با بیشرمی تمام زنان را فرودست، ناقض العقل و ضعیفه محسوب کرده و با حمایت همه جانبه فرهنگ مردسالار هر جنایتی بر علیه زنان را مشروعیت بخشیده است.

زن ستیزی، خشونت آشکار علیه زنان بخش مهم هویت رژیم اسلامی است. ٢٨ سال گذشته سالهای تلاش نمایندگان خدا برای حاکم کردن ضد انسانی ترین قوانین بر زندگی زنان، سالهای مقاومت و جنگ نیمی از جامعه در مقابل این تعرض وحشیانه اوباش اسلامی و برای احقاق حقوق انسانی شان بوده. ٢٨ سال نه به بیحقوقی، نه به آپارتاید، نه به حجاب و تلاش برای راه اندختن جنبشی وسیع و همگانی برای برابری زن و مرد بود.

جنبش برابری طلب زنان با اعلام کیفرخواست برعلیه همه توحش اسلامی و بیحقوقی زن در همه ابعاد آن قد علم کرده و مبارزه نامحدودی را آغاز نموده است. جنبش رادیکال و اعتراضی دفاع از حقوق زن همزمان با روی کار آمدن جمهوری اسلامی در مصاف با قوانین ارتجاعی و پوسیده این رژیم مبارزه بی امانی را شروع کرده است و دستاوردهای زیادی را در طول این چند سال داشته است، تلاشهای رژیم از اعلام قوانین ارتجاعی، راه اندختن دسته های اوباش در خیابانها تا دستگیری فعالین دفاع از حقوق زن برای عقب راندن این جنبش عظیم و انسانی نه فقط موفقیتی به دست نیاورده بلکه عملا و در دنیای واقعی در بسیاری از زمینه ها مجبور به عقب نشینی شده است. امروز جنبش دفاع از حقوق زن دیگر مختص به چند خواسته و یا مختص به زنان نیست.

جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی زنان همگام با مبارزات کارگران و تمام انسانهای آزادیخواه در جامعه بر علیه وضع موجود مبارزه کرده است و به یک جنبش سراسری مبدل شده است.

چه باید کرد ؟

باید هر کس و هر جریانی که خودش را مدافع حقوق زنان میداند و به اصل برابری کامل زنان در تمامی شئونات جامعه معتقد است در عرصه مبارزه علیه نابرابری زن فارغ از هر گونه گرایشی که دارد پا به میدان عمل گذاشته و با یک شعار و یک پلاتفرم واحد به میدان بیاید. و با ایجاد یک صف متحد و قوی برای به دست آوردن خواستهای انسانی جنبش آزادیخواه و برابری طلبی زنان تلاش کرد و خواستار برابری کامل زن و مرد در جامعه شد.

صف دفاع از برابری زن و مرد جنسیت و مذهب و ملیت و هر نوع هویت کاذب دیگری را به رسمیت نمیشناسد.

 ٨ مارس امکانی است برای دفاع از حرمت انسانی و آزادی و برابری در جامعه، امکانی است برای نشان دادن ریشه های بیحقوق زن نه فقط در جامعه اسلام زده ایران بلکه در کل این دنیای وارونه.

 ٨ مارس روز اعتراض علیه رژیم و سیستمی که مسبب این بیحقوقی و تبغیض و نابرابری است، روز دست در دست هم گذاشتن و اعتراض همگانی علیه بیحقوقی زن است.

جنبش زنان با حمایت گسترده تمامی انسانهای آزادیخواه و فعالین کارگری ، دانشجوئی وکودکان میتواند در فضای کنونی گام مهمی بر دارد. و خواستار یک جامعه آزاد و برابر باشد.

زنده باد جنبش آزادیخواه و برابری طلب زنان.

احمدی نژاد دوره بعدی خواهد داشت؟

بهزاد توکلی

اين نوزاد يکسال و نيمه روی دست مجلس، شورای عالی امنيت ملی، مجمع مصلحت، حوزه های علميه، شورای شهر و شهردار تهران و حتی پدرخوانده جناح راست "موتلفه اسلامی" مانده است و هر کدام او را ميدهد بغل ديگری تا بلکه او بگذاردش در بغل رهبر تا او تحويلش بدهد به پرورشگاه نسل انقلابی های بعد از انقلاب و احمد جنتی در شورای نگهبان!  احمدی نژاد قبل از 4 سال برود؟ يا بعد از 4 سال دوره رياست جمهوری اش؟ اين مهم ترين و به روز ترين بحث در راس حاکميت است، بويژه آنکه جلب نظر و اعتماد امريکا و سران کشورهای منطقه به دگرگونی سياسی در ايران و بازگشت به سياست های تنش زدائی دوران 8 ساله محمد خاتمی، جز با شماری قربانی بزرگ و تغيير مديريت اجرائی کشور تقريبا ناممکن ارزيابی شده است.

بحران اقتصادی، سقوط سرمايه گذاری خارجی و داخلی، فشار روحانيون صاحب اعتبار حوزه ها به رهبر برای چاره جوئی برای وضع بحرانی و اعلام نظر منفی آنها نسبت به احمدی نژاد و سپرده شدن مملکت بدست نظامی ها، بيم از حمله نظامی و... همگی برای در دستور روز قرار گرفتن دفع شر احمدی نژاد دست به دست هم داده است. اين روند را اختلافات بسيار جدی بين وزير خارجه و احمدی نژاد، شورای عالی امنيت ملی با دولتی ها، شکاف های چندگانه در فراکسيون اکثريت مجلس و زبان گشودن روز افزون نمايندگان عليه دولت و شخص احمدی نژاد، اختلاف شورای شهر تهران و شهردار تهران با احمدی نژاد و اعضای دولت او و... تشديد کرده است.

دو نظر با هم در تقابل است:1- دل را به دريا زده و او را قربانی تغيير سياست جنگی و رفتن به سمت بهبود مناسبات با کشورهای جهان و بويژه کشورهای مسلمان منطقه کردن،

2- ادامه کج دار و مريز و کوتاه کردن دست او از همه امور و نگه داشتنش تا پايان 4 سال.

شرايط بگونه ای در داخل وخارج پيش می رود که عملا سياست کجدار و مريز پاسخگوی اين وضع نيست. بنابراين اگر هواپيمای او در يک گوشه ای نيفتد و يا هليکوپترش پنچر نشود، چاره ای جز راه حل اول نيست.وضع به گونه ايست که حتی طيف موتلفه و جامعه اسلامی مهندسان که باهنر درراس آن قرار دارد نيز با علی لاريجانی و شورای امنيت ملی عليه وضع کنونی دولت و احمدی نژاد همسو شده اند.

 

مدیر مسئول

امیر خزائی

سر دبیر

شهاب سبحانی

هیئت رئیسه

بهزاد توکلی

ابراهیم خزائی

وحید محمدتقی نژاد

آدرس :

Shahab Sobhani

Fritzhusemann Str. 20A

59192 Bergkamen

Tel.: Tel.: +49 2307286316

s_sha_30@yahoo.de

www.azadegy.de/Fariade%20Ma/index.htm

یادآوری

این نشریه زیر نظر مدیر مسئول برای رساندن فریادمان به دیگران و دفاع از حقوق انسان ها در ایران و افشاگری جنایات و خیانتهای رژیم اسلامی منتشر میشود.

نشر آثار، سخنرانی و اطلاعیه بمعنی تائید و پذیرش آنها نمیباشد .

با اعتقاد به گسترش افکار، استفاده و انتشار آثار چاپ شده در این نشریه کاملاً آزاد است                                          فریاد ما

                                


بازگشت به خانه