فریاد ما  Fariade Ma

             این نشریه کاملا مستقل و دور از سازمان و حزب و ... بوده و فقط برای رساندن فریاد دادخواهانه مردم ایران راه اندازی شده است .                                                                     جمهوری اسلامی با پذیرش ولایت فقیه و صغیر دانستن 70 ملیون ایرانی عملاً ناقض اعلامیه جهانی حقوق بشر می باشد

بایگانی  ( 6 )

شماره 6 ، سال یکم ، اسفند ماه März 2005 Nr. 6   1383    

 در این شماره می خوانید :

 

1 .  گوشه ای از فریاد ما

2 . میثاق بین المللی حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی سازمان ملل متحد

3 . ایران و فدرالیسم

4 . این کلیه به فروش می رسد

5 . 8 مارس روز جهانی زن

 

مدیر مسئول

شاهرخ الیاسی

سر دبیر

فاطمه الیاسی

هیئت تحریریه

 شجاعی جزیی

داوود شجاعی جزیی

امیر خزائی

روملا ابراهیمی

طرح روی جلد : 

امیر خزائی

آدرس :

Shahrokh Elyasi

Mark Graf Str. 33

30419 Hanover

Tel: 0049 511 132 55 25

Email : eliasi30@yahoo.de

www.azadegy.de/Fariade%20Ma/index.htm

 

یادآوری

 

این نشریه زیر نظر مدیر مسئول برای رساندن فریادمان به دیگران و دفاع از حقوق انسان ها در ایران و افشاگری جنایات و خیانتهای رژیم اسلامی منتشر میشود.

نشر آثار، سخنرانی ها و اطلاعیه ها به معنی تائید و پذیرش آنها نمیباشد .

با اعتقاد به گسترش افکار، استفاده و انتشار آثار چاپ شده در این نشریه کاملاً آزاد است

شکوفائی و انقلاب در صنعت اعدام!!؟ در حکومت و عصر 26 ساله عدالت اسلامی با ولایت فقیه (نماینده خدا در زمین)

 

     

      

گوشه ای از فریاد ما

 

ما در دوران ظلم و تعدی به جان انسانها در کشوری که با نام و به بهانه اسلام جان مسلمان و غير مسلمان را براحتی با فتوای انسانی ناآگاه و متحجر می گيرند، رشد نمودم .

اين کشور که:

با پذیرش ولایت فقیه ، قانون اساسی آن دال بر صغير بودن ۷۰ مليون مردم ايران می باشد و فقط حافظ منافع عده ای نا کس شده است .

اين کشور که:

به گفته رهبرش ( همانا جانشین نماینده خدا در زمین ) که : مردم ایران دو گروه خودی و غير خودی هستند و همه چيز را برای خودی ها درست و برای غير خودی ها نا درست است .

اين کشور که:

حق آزادی بيان و انديشه را از تمامی مردم گرفته و در پاسخ کمترين اعتراض مردم توسط مزدورانش سرکوب و اعدام می گردد.

این کشور که : ............

من گفتنی زياد دارم ولی اينک توان باز گوئی تمام آنها نيست ولی اين سر آغازی برای رساندن نجوای من که اينک به صورت فريادی شده است می باشد.

با اميد همکاری شما انسان های آزاده و آزاديخواه .

هیئت تحریریه

ميثاق بين المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي سازمان ملل متحد
مصوبه 16 دسامبر 1966 – قطعنامه شماره A – 2200
قدرت اجرايي بنابر ماده 27، سوم ژانويه 1976 (ديماه 1354)

تنظیم: روملا ابراهیمی

بخش سوم

ماده ششم

1- دولتهاي عضو اين ميثاق، حق کار کردن را که شامل حق فرصت داشتن در انتخاب آزاد يا قبول شغلي جهت تامين معاش خود است، برسميت مي شناسند و اقدامات مناسب را در اين جهت بعمل خواهد آورد.

2- اقداماتي که بوسيله دولت عضو اين ميثاق جهت دستيابي و تحقق کامل اين حقوق بعمل ميايد، شامل راهنمايي، تربيت فني و حرفه اي، طرح و برنامه ها، روشها و تدابير فني جهت دستيابي به توسعه مستمر و مداوم اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و اشتغال کامل و سودآور و تحت شرايطي که آزاديهاي سياسي و اقتصادي افراد حفظ گردد، ميباشند.

ماده هفتم

دولتهاي عضو اين ميثاق حق هر فرد را در برخورداري از شرايط عادلانه و مساعد کار بويژه نسبت به حقوق زير، برسميت مي شناسند:

الف: حداقل مزد که براي کارگران مقرر مي باشد:

1- دستمزد منصفانه و پاداش براي کار با ارزش مساوي بدون هيچگونه تمايز، بويژه براي زنان تضمين شود که شرايط کار آنها پايين تر از شرايط و مزاياي مردان نباشد و آنها براي کار مساوي (با مردان) دستمزد مساوي دريافت مي دارند.

2- معاشي شايسته براي آنها و خانواده شان طبق مقررات اين ميثاق

ب: شرايط بهداشتي و ايمني کار.

ج : ايجاد فرصتهاي مساوي براي هر کس که بتواند (موقعيت) شغلي خود را به مدارج مناسب و بالاتر بدون هيچ ملاحظاتي جزء سابقه خدمت و شايستگي، ارتقاء دهد.

ه : استراحت، فراغت و محدوديت معقول ساعات کار و مرخصي هاي متناوب با استفاده از دستمزد و همچنين مزد براي تعطيلات رسمي.

ماده هشتم

1- دولتهاي عضو اين ميثاق متعهد و متضمن ميگردند که

الف: هر کس حق تشکيل اتحاديه صنفي و يا پيوستن به اتحاديه صنفي با انتخاب خود را دارد. (تشکيل و يا پيوستن به اتحاديه) بمنظور دستيابي و حفظ منافع اقتصادي و اجتماعي فرد است. هيچ محدوديتي جهت اعمال اين حق وجود ندارد مگر آنکه (اين محدوديتها) در يک جامعه دمکراتيک، براي مصالح و امنيت ملي يا نظم عمومي و يا حفظ حقوق و آزاديهاي افراد ديگر ضرورت داشته باشد و بوسيله قانون صورت گيرد.

ب: اتحاديه ها حق دارند که فدراسيونها و يا کنفدراسيون هاي ملي تشکيل دهند و نيز ازحق پيوستن به سازمانها و اتحاديه هاي بين المللي برخوردار باشند.

ج : اتحاديه ها بدون هيچ محدوديتي حق فعاليت آزاد دارند مگر آنکه (اين محدوديتها) بموجب قانون باشد و (وجود آنها) در يک جامعه دموکراتيک و براي مصالح و امنيت ملي يا نظم عمومي و يا حفظ حقوق و آزاديهاي افراد ديگر ضرورت داشته باشد.

د: حق اعتصاب مشروط به رعايت مقررات ويژه دولت است.

2- اين ماده مانع از آن نخواهد شد که افراد نيروهاي مسلح يا پليس يا مقامات دولتي در (رعايت) اعمال اين حقوق متحمل محدوديتهاي قانوني شوند.

3- هيچيک از مقررات اين ماده، دولتهاي عضو ميثاق سازمان بين المللي کار1948 که (مواد آن) برمبناي آزادي تشکيل انجمن و حمايت از حق سازماندهي است را مجاز نمي دارد که با اتخاذ اقدامات قانوني و يا اجراي قوانيني در صدد آسيب رساندن به تضمين هاي پيش بيني شده اين ميثاق برآيند.

ماده نهم

دولتهاي عضو اين ميثاق حق تامين اجتماعي که شامل بيمه هاي اجتماعي هر فرد است را برسميت مي شناسند.

ماده دهم

دولتهاي عضو اين ميثاق (موارد زير) را به رسميت مي شناسند:

1- خانواده که عنصر طبيعي و رکن بنيادين جامعه است بايد تا حد امکان از محافظت و مساعدت گسترده برخوردار گردد، بويژه تا زمانيکه (خانواده) مسئوليت نگاهداري و تربيت کودکان را به عهده دارد. (همچنين) ازدواج بايد با رضايت آزادانه و تمايل همسران منعقد گردد.

                                         ادامه دارد

ايران و فدراليسم

امیر خزائی

 كشورما ايران ، سرزمين واحد و تجزيه ناپذيری است كه گروههای قومی مختلفی ، با زبانها و فرهنگ‌های مختلف ، در آن زندگی ميكنند كه بموازات تاريخ ، از استقلال ، و تماميت ارضی كشور خويش متحدانه دفاع كرده‌اند.

بدين معنا كه اقوام ساكن در ايران ، در راستای حراست از وطن خويش ، فداكاريهای همسانی داشته‌اند.

اما ايران عزيز ما ، با وجود جانفشانی و فداكاری مردمانش ، ساليان متمامدی راه انحطاط پيمود و نتوانست آنچنان كه بايسته و شايسته آن بود در جامعه بين المللی به مدارج پيشرفته اقتصادی ، سياسی ، فرهنگی و اجتماعی دست يابد. كه می‌توان علت عمده آن را اقتدارگرايی و انحصار طلبی حكومت‌های تواتاليتر در ايران دانست كه تحت نام حكومت مركزی به سركوبی خونبار مردم پرداختند و صدای عدالتخواهان و آزاد انديشان را در گلو خفه كردند. وطن ما چه در گذشته و چه در حال حاضر هيچگاه يك دولت واقعی ملی را تجربه نكرده ، باستثنای دوره سه ساله دكتر محمد مصدق كه آنهم بوسيله كودتای ناجوانمردانه ۲۸ مرداد از هم پاشيد. در دوران فعلی نيز هر گاه مردم با آرای خود خواسته‌اند حركتی بسوی دموكراسی را آغاز كنند ، نيز با حيله و ترفند و كارشكنی عناصر ضد ملی و خائن روبرو شده‌اند كه به بهانه دفاغ از دين آرای ميليونی مردم را به سخره گرفته‌اند.

حكومتهای مركزی ، يا به اصطلاح ديگر سيستم‌های متمركز و تك ساخت ، با زور سرنيزه به خودكامگی و انحصارگری شان ادامه می‌دهند و خود عامل نيرومند منازعات ملی ، قومی و محلی در كشور بوده كه نمونه‌های بارز آن در استان‌های مختلف و در ادوار مختلف در حافظه تاريخ ثبت است و نيازی به بازگو كردن آن نميباشد. بنا بر تجارب تاريخی و اصول علم سياست ، حكومت‌ها به حيث محور بنيادی حركت اجتماعی در راستای ترقی و انكشاف يك جامعه عمل ميكنند. حال اگر تمام قدرت بطور مطلق در اختيار حكومت مركزی قرار گيرد ، علاوه بر آنكه فساد و ديكتاتوری در پی دارد ، بلكه ابتكارات و خلاقيت‌های محلی و استانی نيز تنزل ميابد و زمينه رشد و شكوفائی استانها فراهم نمی‌گردد.

زيرا ارگان‌های محلی به كارگزاران عادی و تابع بی چون چرای دولت مركزی تبديل ميشوند و دولت مركزی بعلت بعد مسافت (باتوجه به وسعت ايران). بروكراسی و فساد اداری نميتواند به نيازمندی‌ها و احتياجات حياتی ادارات محلی خويش اشراف كامل داشته باشد و توازن عادلانه را در تمامی ادارات كل تحت فرمان خود بطور يكسان تطبيق نمايد.

حكومتهای مركزی در ايران در هيچ دوره‌ای قادر به استقرار عدالت اجتماعی در كشور نگرديده‌اند .

 اگرچه بعضا توانسته‌اند باعث وحدت ملی گردند و در مقابل بعضی تهاجمات خارجی به كشور مقاومت و دفع تجاوز نمايند. قدرت در مركز هميشه سبب گرديده كه حكومت‌های مركزی با سوء استفاده از شعار هائی چون وحدت ملی ، منافع ملی ، استقلال ، حاكميت ملی ، تماميت ارضی و غيره ، اعمال فشار ، استبداد ، بی عدالتی ، فساد و انحصارگرائی شان را توجيه نمايند. و گفتگو از نظام فدراتيو را بمثابه تجزيه كشور تلقی نمايند.

در حاليكه روان مسلط اجتماعی در ايران ، نقطه مقابل تجزيه طلبی قرار داشته و مردم ما به هر قومی كه وابسته بوده‌اند ، در شرايط حاد و دشوار از ايران واحد بشدت دفاع كرده‌اند ، مگر كسان و دسته جاتی كه به خارج از مرزها وابسته بوده‌اند.

استقرار نظام فدرالی در كشور ، يگانه راه حل مدبرانه‌ای است كه گرايشهای متضادی چون حس استقلال طلبی و خودگردانی اقوام و گروههای سياسی قومی را با حس تمركز طلبی مطلق ، در قالب سيستم فدرال آشتی می‌دهد. اين در واقع حركتی است از فردگرائی به جمع گرائی و از ابعاد كوچك به ابعاد بزرگ.

تاريخ دويست ساله نظامهای فدرالی از آغاز تا كنون در آمريكا ، اتريش ، آلمان ، كانادا ، مكزيك ، برزيل آرژانتين ، هند ، پاكستان ، آفريقای جنوبی ، استراليا و كشورهای پادشاهی اسپانيا و بلژيك نشان داد كه سيستم فدرالی برای تامين عدالت اجتماعی و تعميم دموكراسی ، رهيافتی موثر بسوی جامعه مدنی ميباشد كه از مجموع ظرفيتها و استعدادهای ملت به نفع كشور استفاده ميشود. در ضمن تا كنون هيچ يك از اين كشورها سيستم فدرالی خود را كنار نگذاشته‌اند ، چون كارائی آنرا در عمل آزموده‌اند.

با در نظر گرفتن بافتهای مختلف قومی و شرايط چغرافيائی و خصوصيات فرهنگی ايران ، استقرار سيستم فدرالی پاسخ منطقی به نياز عصر ما و راه حل اختلافات قومی و زبانی می‌باشد كه دسترسی به آن كشور را به سوی عدالت اجتماعی و دموكراسی سوق ميدهد.

قابل توجه اينكه در كشورهايی مانند هند ، استراليا ، افريقای جنوبی و برزيل كه دارای مليتهای گوناگون ، مذاهب گوناگون و فرهنگهای مختلف ميباشند ، سيستم فدرالی ، وحدت ملی ، تماميت ارضی ، استقلال و حاكميت ملی شان را ضمانت كرده است. استقرار اين سيستم سبب رشد آگاهی و اعتلای درك عمومی و مشاركت مردم در سرنوشت سياسی كشورشان ميگردد.

اين نظام علاوه بر اينكه مزيتهای اقتصادی را در پی دارد سبب رقابت سالم و مثبت ميان استانها نيز ميشود. همسان دانستن سيستم فدرالی را با تجربه كشور و برحسب تجزيه طلبی به جانبداران اين سيستم يك پندار ناشی از قراردادها و عادتهای اقتدارگرايانه است كه برخی بدان توسل می‌جويند. تا كنون در هيچ يك از كشورهای دارای سيستم فدرال ، ديده نشده كه اين ساختار آنجا را بسوی تجزيه سوق داده باشد. كه بر خلاف اين پندارها ، سيستم فدرالی ضامن مطمئن استقلال ، وحدت ملی ، تماميت ارضی و حاكميت ملی در ايران ميباشد.

با توجه به انگيزه‌های قوی ناسيوناليستی در كشور و پاره‌ای حساسيت‌های ملی ، البته طرح نظام فدرالی در ايران ، بايد به شرايط ملی ، مذهبی ، قومی و بافتهای اجتماعی كشور انطباق داشته باشد.

 ميهن ما بنابر جغرافيای خاص فرهنگی و راهكردهای ويژه سياسی و نظامی ، سيستم فدرالی خاص خود را می‌طلبد كه اين برعهده متخصصين فن علم سياست است.

 

اين كليه به فروش می‌رسد

  مدت‌هاست «كليه» جزو اموالی شده كه در ليست فروش در مواقع ضروری قرار گرفته است. هر كس دستش از هر كجا كوتاه می‌شود و پولی كم می‌آورد قصد فروش كليه‌اش را می‌كند. اين پول درد بسياری را درمان می‌كند. در ايران ديگر كسی برای دريافت كليه مدت طولانی در انتظار نمی‌ماند. تا همين چند سال پيش روی ديوار كوچه پايينی ميدان ولی عصر، شماره تلفن هايی ديده می‌شد كه خواهان كليه بودند اما حالا اطلاعيه‌ها و شماره‌هايی يافت می‌شود كه صاحبان شان كليه خود را عرضه می‌كنند

سعيده اسلاميه

 روزها از مرگ دخترش گذشته است. اين روزها تبديل به سال‌ها شده‌اند. اما بالاخره حكم صادر شد. اعدام. اما خانواده دختر بايد پول ديه قاتلان را بپردازند. آنها می‌پذيرند. دختر كه مرده است، خانه هم فروخته می‌شود و چوب حراج به روی زندگی می‌خورد. اما باز هم پول كم است. از اين و آن قرض می‌گيرند. راه‌ها باريك می‌شوند. مادر ليلا كوتاه نمی‌آيد. دختر جگرگوشه‌اش را كشته‌اند.

ليلای 11 ساله‌اش را كاش فقط می‌كشتند، زجر كشش كرده‌اند. با سنگ بر سرش زده، پيكر نيمه جانش را از بالای كوه پرت كردند پايين. مادر ليلا پول جور خواهد كرد. اين را خودش می‌داند. می‌خواهد مرگ قاتلان را به چشم خود ببيند. روزها می‌گذرد و راه به جايی نمی‌برد. ديگر اثاث زندگی برايش نمانده حتی قابلمه‌های آشپزخانه را فروخته است. خيلی‌ها خواسته‌اند او را منصرف كنند اما نتوانستند. مادر ليلا به تنگنا كه رسيد آخرين راه به فكرش آمد صبح به خانواده‌اش اعلام كرد كه كليه‌ام را می‌فروشم. حداقل قسمتی از پول ديه جور می‌شود و رفت كه آزمايش دهد.

مدت‌هاست «كليه» جزو اموالی شده كه در ليست فروش در مواقع ضروری قرار گرفته است. هر كس دستش از هر كجا كوتاه می‌شود و پولی كم می‌آورد قصد فروش كليه‌اش را می‌كند. اين پول درد بسياری را درمان می‌كند. در ايران ديگر كسی برای دريافت كليه مدت طولانی در انتظار نمی‌ماند. تا همين چند سال پيش روی ديوار كوچه پايينی ميدان ولی عصر، شماره تلفن هايی ديده می‌شد كه خواهان كليه بودند اما حالا اطلاعيه‌ها و شماره‌هايی يافت می‌شود كه صاحبان شان كليه خود را عرضه می‌كنند. يكی از مسئولان روابط عمومی انجمن حمايت از بيماران كليوی می‌گويد كه روزانه بين 150 تا 200 نفر فرم ثبت نام دريافت می‌كنند تا كليه خود را اهدا كنند. به كار بردن كلمه اهدا البته خالی از اشكال نيست چرا كه حداقل پولی كه از اين كار نصيب شان می‌شود پاداش يك ميليون تومانی بنياد بيماران خاص است كه تقريبا از اوايل دهه هفتاد اقدام به پرداخت چنين پاداشی كرد.

تا همين چند سال پيش فقط همين مبلغ يك ميليون تومان بين خريدار و فروشنده كليه رد و بدل می‌شد اما با گذشت زمان و افزايش تورم و گرفتاری‌های رنگارنگ مردم اين مبلغ حتی به چهار ميليون تومان هم رسيده است. تجارت كليه چنان سودآور شده است كه به تازگی از كشورهای همسايه هم وارد می‌كنيم.

خبرنگار سايت «بازتاب» از مهاباد گزارش داده است كه شماری از اتباع عراقی با تشكيل يك باند قاچاق اعضای انسان، اقدام به قاچاق كليه به ايران می‌كردند. در اين گزارش آمده است اين افراد با در اختيار داشتن مدارك جعلی كليه قاچاق شده از عراق را به عنوان كليه اهدايی در يكی از بيمارستان‌های ايران معرفی و اقدام به فروش آن می‌كرده‌اند. البته همچنان مشخص نشده كه اعضای اين باند كليه‌های مورد نياز خود را به چه شكلی از شهروندان عراقی به دست می‌آوردند.

چه كسانی كليه می‌فروشند

چندی پيش روزنامه ايران در گوشه‌ای از صفحات داخلی خود نوشت:

«تلفن زنگ زد. صدای گرفته خانمی شنيده شد. گريست و اشك ريخت و گفت:

«شما را به خدا مرا نجات بدهيد. يك هفته است فقط گريه می‌كنم. ساكن ورامين هستم، هشت سال پيش شوهرم به خاطر سرطان مرد. من ماندم و پنج بچه بی سرپرست. چندی بعد يك كليه خود را فروختم تا خانه‌ای برای فرزندانم تهيه كنم. با اين حال يك ميليون و دويست هزار تومان كم آ وردم و به خاطر همين نمی‌توانم به خانه ام بروم. امروز موعد خانه‌ای كه در آن مستاجر هستم سر آمده و صاحبخانه آ مده بالای سرم تا خانه را تخليه كند. او هم گرفتار است مثل خود من. به خاطر همين پسربزرگم كه 19 ساله است می‌خواهد يك كليه خود را بفروشد تا پول تهيه كند. خودم از زمانی كه كليه ام را فروخته ام مريض و بدحال هستم. نمی‌خواهم پسر جوانم دست به اينكار بزند. پسر ديگرم چهار ماه پيش بر اثر ابتلا به سرطان مرد. هر چه داشتيم خرج شيمی درمانی او كرديم و به خاك سياه نشستيم. كميته امداد هر دوماه 30 هزار تومان به من كمك می‌كند. خودم هم در خانه‌های مردم كلفتی می‌كنم. سه فرزند محصل دارم. خواهش می‌كنم، نگذاريد پسرم كليه خود را بفروشد. ما را نجات دهيد.‌»

اما زن و شوهری كه به انجمن حمايت از بيماران كليوی مراجعه كرده بودند هر دو با هم توافق داشتند عمر زندگی زنانشويی شان 25 روز بود. آمده بودند هر كدام يك كليه بدهند شايد بتوانند پول پيش خانه شان را جور كنند. مرد می‌گويد:

« از هر كجا كه می‌توانستم پول قرض كرده و مراسم عروسی را برگزار كردم. هر چه هم كار كنم و پول دربياورم سر برج بايد قسط وام هايم را بدهم. ديگر پولی برای پول پيش خانه نمی‌ماند.‌»

مرد كه حرف می‌زند زن با سر حرف ‌های شوهرش را تاييد می‌كند. آنان فرم‌ها را پر می‌كنند، می‌پرسم:

«شما می‌دانيد عمل كليه چه عوارضی دارد. كوچك ترين عوارضش اين است كه شما ديگر نمی‌توانيد كار سنگين انجام دهيد.‌» مرد می‌گويد:

« خب عوارض كه دارد اما در حال حاضر هيچ راه چاره‌ای نيست. ما عروسی مان را گرفته ايم و بايد يك خانه برای خود دست و پا كنيم.‌» راهروهای انجمن حمايت از بيماران كليوی شلوغ است. عده‌ای برای خريد آمده‌اند و عده‌ای ديگر برای فروش، برخی داروهای پيوند می‌خواهند و...

طبق آمار تاكنون 15 هزار و 15 مورد عمل پيوند كليه در ايران انجام شده است كه 14 هزار و 600 مورد آن را از شخص زنده و 385 مورد ديگر از جسد بوده است. بسياری از كسانی كه بايد عمل پيوند انجام دهند بيشتر راغب هستند كه از فرد زنده كيه دريافت كنند كمتر كسی حاضر به قبول كليه از مرده است از اين رو برای كسانی كه قصد دارند كليه پيدا كنند قيمت بالا خواهد رفت.

ادامه دارد

8 مارس روز جهانی زن

فاطمه الیاسی

تبریک به همه زنان بمناسبت فرارسیدن 8 مارس ( روز جهانی زن )  آرزومندم روزی فرا رسد که شیر زنان ایرانی نیز همپای همه زنان دنیا این روز را جشن بگیرند.

چرا که پس از گذشت حدود ربع قرن همچنان هیولای مخوف حکومت اسلامی چتر سیاه وشوم خود را بر زندگی مردم ایران پهن نموده است  .

این مظهر تباهی واسارت در اولین اقدام زن ایرانی را به عنوان نخستین قربانی خود انتخاب کرده و ادامه این وحشی گری را به یک رکن اساسی حفظ حاکمیت خود تبدیل نموده است .

زن تحت حاکمیت اسلام به موجودی بدل گردیده که ذاتا گناهکار و بطور نصفه بدنیا آمده و برای حفظ ارزشها خود باید هر روز انواع فشارها را بالای سرش تحمل کند.

اولین یورش به زنان ایران با شعار یا روسری یا توسری شکل گرفت و در ادامه به جدا سازی جنسی درهمه جا مثل:

محل کار وسائل نقلیه و مراسمات و ... ادامه یافته.

بر طبق موازین به اصطلاح اسلامی کلیه حقوق انسانی زن از جمله انتخاب محل زندگی، اجازه سفر،نوع لباس حق طلاق، حق شهادت ، حق نگهداری فرزند ( خضانت ) ، حق قضاوت و .....  تحت حاکمیت اسلام از زنان سلب گردیده.

به هر حال جمهوری اسلامی با رهبریت ولایت فقیه، با بهانه دین و مذهب دست ساز خود زنان را در عرصه های اجتماعی  سیاسی  فرهنگی و شخصی سرکوب نموده است .

به امید آنروز و آزادی زنان ایرانی از قید ظلم حاکمان خائن و جانی اسلامی

                                


بازگشت به خانه