|
بایگانی شماره
شماره 3 ، سال یکم ،
آذر ماه 1383
Dezember 2004 Nr. 3
|
در این شماره
می خوانید :
1 گوشه
ای از فریاد ما
2 .
اعلامیه جهانی حقوق بشر
3 .
خاطرات زندان از زندانهای رژیم اسلامی
4 .
کارنامه محمد مختاری و اظهار نظرهائی در باره او
5 .
رفسنجانی مکار و بازی های او
مدیر مسئول
شاهرخ الیاسی
سر دبیر
فاطمه الیاسی
هیئت تحریریه
شجاعی جزیی
داوود شجاعی
جزیی
امیر خزائی
طرح روی جلد :
داوود شجاعی
جزیی
آدرس :
Shahrokh Elyasi
Markgraf
Str. 33
30419 Hannover
Tel: 0049 511 132 55 25
Email :
eliasi30@yahoo.de
یادآوری
این نشریه زیر نظر مدیر مسئول برای رساندن فریادمان به
دیگران و دفاع از حقوق انسان ها در ایران و افشاگری جنایات
و خیانتهای رژیم اسلامی منتشر میشود.
نشر آثار، سخنرانی ها و اطلاعیه ها به معنی تائید و پذیرش
آنها نمیباشد .
با اعتقاد به گسترش افکار، استفاده و انتشار آثار چاپ شده
در این نشریه کاملاً آزاد است |
قتل های زنجیره ای را فراموش نکنیم و آن را یکی از
هزاران جنایت و خیانت در دوران طلائی!!!؟ ولایت فقیه
بدانیم و همواره آنرا یاد آور شویم


پیروز دوانی

زرافشان وکیلی که به جرم دفاع از حقوق پرونده قتل های
زنجیره ای و افشای غیر خودسر بودن قاتلین 3 سال است که در
زندان است |
ما در دوران ظلم و تعدی به جان انسانها در کشوری که با نام و به بهانه
اسلام جان مسلمان و غير مسلمان را براحتی با فتوای انسانی ناآگاه و
متحجر می گيرند، زاده و رشد نموده ایم .
اين کشور که:
با پذیرش ولایت فقیه ، قانون اساسی آن دال بر صغير بودن ۷۰ مليون مردم
ايران می باشد و فقط حافظ منافع عده ای نا کس شده است .
اين کشور که:
به گفته رهبرش ( همانا جانشین نماینده خدا در زمین ) که : مردم ایران
دو گروه خودی و غير خودی هستند و همه چيز را برای خودی ها درست و برای
غير خودی ها نا درست است .
اين کشور که:
حق آزادی بيان و انديشه را از تمامی مردم گرفته و در پاسخ کمترين
اعتراض مردم توسط مزدورانش سرکوب و اعدام می گردد.
این کشور که : ............

ما گفتنی زياد داریم ولی اينک توان باز گوئی تمام آنها نيست ولی اين سر
آغازی برای رساندن صدای ما که اينک به صورت فريادی شده است می باشد.
با اميد همکاری شما انسان های آزاده و آزاديخواه .
هیئت تحریریه
تنظیم: امیر
خزائی بخش سوم
ماده23
1- هر کس حق دارد کار کند. کار
خود را آزادانه انتخاب نماید ، شرایط منصفانه و رضایتبخشی برای کار
خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد.
2- همه حق دارند که بدون هیچ
تبعیضی در مقابل کار مساوی ، اجرت مساوی دریافت دارند.
3-هر کس که کار میکند به مزد
منصفانه و رضایت بخشی ذیحق می شود که زندگی او و خانواده اش را موافق
شئون انسانی تامین کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسایل دیگر
حمایت اجتماعی، تکمیل نماید.
4-هر کس حق دارد که برای دفاع از
منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیه ها نیز شرکت کند.
ماده 24
هر کس حق استراحت و فراغت و
تفریح دارد و به خصوص به محدودیت معقول ساعات کار و مرخصی های ادواری ،
با اخذ حقوق ذیحق می باشد.
ماده25
1- هرکس حق دارد که سطح زندگی او
، سلامتی و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک ومسکن ومراقبتهای
طبی و خدمات لازم اجتماعی تامین کند و همچنین حق دارد که در مواقع
بیکاری ، بیماری ، نقص اعضا ، بیوگی ، پیری یا در تمام موارد دیگری که
به علل خارج از اراده انسان ، وسایل امرار معاش از بین رفته باشد از
شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود.
2- مادران وکودکان حق دارند که
از کمک و مراقبت مخصوصی بهره مند شوند . کودکان چه براثر ازدواج و چه
بدون ازدواج به دنیا آمده باشند ، حق دارند که همه از یک نوع حمایت
اجتماعی برخوردار شوند.
ماده26
1- هر کس حق دارد که از آموزش و
پرورش بهره مند شود . آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به
تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد . آموزش ابتدایی اجباری
است . آموزش حرفه ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط
تساوی کامل ، به روی همه باز باشد تا همه ، بنا به استعداد خود بتواند
از آن بهره مند گردند.
2- آموزش و پرورش باید به طوری
هدایت شود که شخصیت انسانی هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام
حقوق و آزادی های بشری را تقویت کند . آموزش و پرورش باید حسن تفاهم ،
گذشت و احترام عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل و جمعیت های نژادی یا
مذهبی و همچنین توسعه فعالیت های ملل متحد را در راه حفظ صلح ، تسهیل
نماید.
3- پدر و مادر در انتخاب نوع
آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به دیگران اولویت دارند.
ماده27
1- هر کس حق دارد در زندگی
فرهنگی اجتماع شرکت کند ، از فنون و هنرها متمتع گردد و در پیشرفت علمی
و فوائد آن سهیم باشد.
2-هر کس حق دارد از حمایت منافع
معنوی و مادی آثارعلمی ، فرهنگی یا هنری خود برخوردار شود.
ماده28
هر کس حق دارد برقراری نظمی را
بخواهد که از لحاظ اجتماع و بین المللی ، حقوق و آزادی هایی راکه در
این اعلامیه ذکر گردیده ، تامین کند و آنها را به مورد عمل بگذارد.
ماده29
1- هرکس در مقابل آن جامعه ای
وظیفه دارد که رشد آزاد کامل شخصیت او را میسر سازد.
2- هر کس در اجرای حقوق و
استفاده از آزادی های خود ، فقط تابع محدودیت هایی است که به وسیله
قانون ، منحصرا به منظور تامین شناسایی و مراعات حقوق و آزادی های
دیگران و برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی ، در
شرایط یک جامعه دموکراتیک وضع گردیده است.
3- این حقوق و آزادی ها ، در هیچ
موردی نمی تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد.
ماده 30
هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر
نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد
که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را
ازبین ببرد ویا در آن راه فعالیتی بنماید.
خاطرات زندان از زندانهای رژیم اسلامی
برای بیست
و چند سالهای امروز که بدانند که برنسل گذشته چه گذشت؟
بخش
سوم داوود شجاعی جزیی
حرکت دختران زندانی سیاسی بند 8
قزلحصار دارای خصوصیات زیر بود:
1ــ یک نوع وجدان جمعی در میان
این زندانیان عمل می کرد .
2ــاین وجدان جمعی داری یک مضمون
سیاسی بود.
3 ــ این مضمون سیاسی مشخصا
مخالف خط توبه تاکتیکیش بود .
4 ــ در این بند تظاهر به نماز
خواندن نمی شه و افراد در گروه های چند نفری روزنامه می خواندند.
در برنامه های ارشادی شرکت نمی
کردند . البته بهای آن را نیز داده بودند .نداشتن هواخوری، تنبیهای
مکرر حاج رحمانی و محروم بودن از امکانات اولیه از جمله ویژگی های آن
بود.
5ــ این وجدان جمعی می خواست
بعنوان زندانی سیاسی مخالف جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته شود و از
حقوق خود بعنوان زندانی سیاسی دفاع کند.
رژیم در مقابل این حرکت هرچند
بطور یکپارچه سازماندهی نشده بود، بلکه تنها محصول یک اعتراض جمعی بود
، می بایست عکس العمل نشان دهد. اگر این واکنش صورت می گرفت ، می
توانست الگوی حرکت سیاسی برای زندانیان سیاسی دیگر شود.
هویت زندانی سیاسی را به رسمیت
شناختن به مفهوم یک اپوزیسیون قوی در داخل زندان بود که رژیم جمهوری
اسلامی با ماهیت سرکوب گرش هرگز تاب آنرا نمی آورد.
تنبیهایش مثل 24 ساعت روی پا ،
تمام شب را در راهروی بند ایستادن و کتک خوردن ، نداشتن هواخوری ،
محرومیت از خرید فروشگاه و.... نتوانست حرکت آنان را متوقف کند.از مقطع
سال 62 داود رحمانی به اتفاق دارو دسته لاجوردی این حرکت اعتراض را
اینگونه سرکوب کرد:
ــ بخش اعظم مجاهدین سرموضع و
برخی چپ ها را به زندان گوهر دشت که دارای سلولهای انفرادی بود ،
فرستاد.
بسیاری تاب این سکوت مرگبار هفته
ها و ماهها که تنها روزی سه بار در سلول برای غذا باز و بسته می شد ،
نیاوردند و شکستند . انسان موجودی اجتماعی است و زمانی که حیات اجتماعی
اش یعنی ارتباط با هم نوعش قطع شود ، الزاما هم نمی تواند مقاومت کند.
هر چند بسیاری نیز در زیر بار این
فشار نشکستند و حداقل از حالت روانی عادی خارج نشدند.
ــ بقیه زندانیان سیاسی زن که در
بند 8 بودند، پس از چند ماه به تخت ها یا واحد منتقل شدند.این نوع
شکنجه روحی در تاریخ سیاسی ایران در نوع خود بی سابقه بود. خود حاج
داود رحمانی به بند واحد قیامت می گفت.
افراد به طور مجزا در یک سالن
بزرگ جا داده شده بودند. زندانیان سیاسی با تخته سه لاهایی از هم جدا
می شدند. زندانیان باید همواره می نشستند و در تمام طول روز و شب چشم
بند به چشم داشتند. اجازه هیچ گونه حرکتی نداشتند . به اندازه ای که
فقط بتوانند در طول روز بنشینند و در شب بخوابند، جای حرکت داشتند.
از صبح ساعت 7 تا 10 شب می بایستی
بنشینند و ارتباط خود را با دنیای بیرون کاملا قطع کنند. صبح ها پس از
بیدار باش بلافاصله هنوز خواب آلود و دست درد نشسته ، چایی می آوردند ،
آدم احساس سگ بودن می کرد. باید چشم بسته
هنوز دست و رو نشسته و توالت
نرفته چایی می خوردی!!توالت فقط یک دقیقه سه بار در طول روز اجازه داده
می شد.
فقط تصور آن را بکنید که در طول
24 ساعت 3 دقیقه برای سه بار توالت رفتن ، چشم بند سیاهش را از چشم
بردارید و با هیچ کس اجازه حرف زدن و ارتباط نداشته باشید.
بعد شروع کردند در طول روز از یک
تلویزیون مدار بسته به پخش دعا و قران و برنامه های مذهبی و پس از آن
مصاحبه های وحشتناک آنانی که در این سیاهچال شکستند.
البته مقاومت به این سادگی هم
نشکست، بچه ها در ابتدا شروع کردند به تماس گرفتن با صدای قاشق به تخته
زدن ((یعنی من هستم)) و چه زیبا بود پاسخ این پیام.
شب ها از زیر تخت سه لا که تنها
به اندازه دو بند انگشت جا داشت ، روی انگشتان هم مورس می زدند. اما
این حرکات از زیر چشم مسئول بند که متاسفانه تواب بود، نادیده نماند.
صبح که میشه ، گزارش به حاج داود رحمانی ، لگدهای محکم او با پوتین به
پهلوی زندانیان و تعویض جا برای عدم ارتباط گیری.
حاجی هر روز با شلاق خود بر زمین
می کوفت (( اینجا قیامته ، پدر سوخته ها نماز نمی خونین!)) و شروع می
کرد ، لگد کوفتن بر آنان که درباره شان گزارش داده شده بود.
محور این تنبیه و شکنجه روانی بر
اساس یک نوع شستشوی مغزی نهاده شده بود که می توان به طور زیر آنان را
جمع بندی کرد:
1ــ ارتباط زندانی بطور کامل با
جهان بیرون می بایستی قطع شود. بویژه چشم که 90% اطلاعات انسانی توسط
آن رد و بدل می شود ، می بایست در طول روز فقط سیاهی ببیند.
2 ــ حرکت بدنی، راه رفتن و ورزش
بطور 100% قطع بود.
3ــ هر نوع ارتباط با تنبهات و
لگد خوردن و شلاق همراه بود.
در این حالت زندانی به یک نوع
عقب نشینی درونی روی آورد. یعنی فرد سعی می کرد،
مشغول دانسته هایش شود . داستانها
، کتابها ، علومی که می دانسته مرور کند.به خودش روابطش ، هدفش ، علت
اینجا نشستنش بیاندیشد. برخی حتی سخنرانی های خاص را عملی می یافتند تا
در طول روز به آن بخندند.لاجوردی و داود رحمانی در واقع در چند مرحله
این شکنجه را پیش بردند.
ادامه دارد
کارنامه
محمد مختاری
و
اظهار نظرهایی در باره او
تهیه: فا طمه الیاسی
روز 12 آذر (3 دسامبر) پنجمين
سالگرد جنايتی از مجموعه قتل ها و جنایات تکان دهنده پاييز سال 1377 (
قتل های زنجيره ای ) است که محمد مختاری ، نويسنده ، شاعر، منتقد و
مترجم کوشا و آزادانديش ايران قربانی آن شد.
این گونه جنايات گرچه در تاريخ
جمهوری اسلامی نادر نبوده اند اما با قتل ددمنشانه فروهرها نقطه عطف به
خصوصی یافت و در تداوم خود بر زندگی پربار محمد مختاری و محمد جعفر
پوينده نیز ناجوانمرانه نقطه پایان نهاد.به عهده گرفتن مسئوليت این
جنایات از سوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی به هیچ وجه به معنای بررسی
درست و عادلانه پرونده این جنایات نبوده است و هنوز پس از پنج سال،
معرفی و محاکمه آمران و عاملان این ددمنشی ها که در عالی ترين صفوف
حکومت اسلامی حضور و حامی دارند کماکان خواست محوری جامعه سياسی و
فرهنگی ايران است. خواستی که نه برای انتقام جويي بلکه برای برملا و
منزوی کردن آن انديشه ای است که حداعلای خشونت را در برابر دگراندیشان
روا می دارد و تدوام حيات خود را در حذف فیزیکی " غيرخودی ها" می جوید.
این رفتار و رويکرد
خشونت محور که جامعه ايران در 25 سال گذشته آسيب ها و زيان ها و آلودگی
های بسياری از آن دیده است اگر در برخورد به قتل های زنجيره ای بيش از
پيش به زیر مهميز نقد و انزوا کشيده می شد نه تنها دستاورد بزرگی برای
جامعه ایران بلکه همچنين ادای دینی به مختاری ها و پوينده ها نيز بود
که با قلم و قدم خویش جز به تسری روح آزادی ، آزاد منشی و عدالت در
جامعه و جز به برچيده شدن
بساط خشونت از مناسبات
اجتماعی ، سياسی و فرهنگی نيانديشيدند.
این نيز بود که پی گيری قتل
های زنجيره ای در تداوم و تعميق خود می توانست ايدئولوژی و انديشه مسلط
بر بخش بزرگی از زمامداران جمهوری اسلامی را به چالش بکشد و پایه های
قدرت و اقتدار آنها را با لرزه های سهمناکتری مواجه کند. بی سبب نبوده
و نيست که اين پرونده ناتمام رها شده است.
به قول یکی از دست اندرکاران
مجلس پيگيری ها به جاهايي در سطوح بالای جمهوری اسلامی رسيده است و لذا
دنبال کردن آن ناممکن شده است .
با این همه، تلاش و همت
بازماندگان قربانيان قتل های زنجيره ای و فشار و پيگيری محافل مدنی ،
سياسی و اجتماعی ايران و نیز فشارها و کارزارهای نهادها و سازمان های
بين المللی سرانجام قفل پرونده این قتل ها را خواهد شکست ، دادخواهی ها
را به فرجام خواهد رساند و جامعه ايران را در مسير دستيابی به آزادی و
عدالت به درس ها ، تجارب و موفقيتی قابل اعتنا رهنمون خواهد شد. آن روز
دير نیست .
در سالگرد جانباختن محمد
مختاری کارنامه پربار فرهنگی ، ادبی و مدنی او همراه با برخی اظهار
نظرها در باره ویژگی های فعاليت او را در زير می
خوانید:
ادامه دارد
رفسنجانی
مکار و بازی های او
شاهرخ الیاسی
روز
جمعه در چهارمين روز اعتراضات دانشجوئی، رفسنجانی در خطبههای نماز
جمعه به صريحترين شکل ممکن از دولت امريکا دعوت کرد تا با "کسانی که
قادرند مسائل منطقه را حل و فصل کنند" – يعنی خود او - مذاکره کند.
روز يکشنبه سايت اينترنتی
"بازتاب"، متعلق به محسن رضائی به شکل بی سابقهای حساب لباس شخصیها
را از نيروهای بسيج جدا کرد و از آنها در کنار "اراذل و اوباش" نام برد.
در اينکه جنبش دانشجوئی جنبشی
خودجوش و برآمده از حس عدالتخواهی دانشجويان ميباشد، ترديدی نيست.
حکومتی که روزگاری شعار حمايت از مستضعفين را بر بيرق خود نوشته بود و
توانسته بود با ادعای ايجاد برابری ملتی را بفريبد، اکنون بر آنست که
حق تحصيل در دانشگاهها را نه تنها از همان مستضعفان، که از فرزندان
لايق و مستعد اقشار متوسط جامعه نيز دريغ دارد و ميدان تحصيل و تحقيق
را يکسر به ارباب سرمايه بسپارد، به هر آنکس که توانائی پرداخت
شهريههای نجومی دانشگاهها را داشته باشد، بی آنکه استعداد و قابليت
خود را در مسابقهای جوانمردانه و برابر به اثبات رسانده باشد. آيا
ميتوان به اين جوانان که از فرهيخته ترينهای اين آب و خاکند خرده گرفت
که چرا "اعتراضشان را به خيابان مي
کشانند و ميدان را برای
مانور فاشيستها باز ميکنند"؟
در اين ميان ولی بايد ديد که
مرد مکار رژيم فقاهتي- رفسنجاني- در پی صيد کدام ماهی از اين آب گل
آلود است. برای من از همان نخستين روز آغاز اعتراضات درجه بالای
"مماشات" (اين واژه را صد البته تنها در مقايسه با رفتار نيروی انتظامی
در درگيريهای گذشته ميتوان به کار برد و نه به مفهوم واقعی کلمه!)
نيروی انتظامی با دانشجويان و بويژه درگيری آنها با لباس شخصيها بسيار
سؤال برانگيز بود. هر چه باشد همه ما رژيم فقاهتی را تا به آن حد
ميشناسيم که بدانيم در مواجهه با اعتراضات، به ويژه اعتراضات دانشجوئی
به کمتر از سرکوب حد اکثر رضايت نميدهد. "ناگفتهها" ی سايت بازتاب در
مورد لباس شخصیها و اعلام برائت بيسابقه عوامل محسن رضائی از اين
مزدوران (نيروهای تحت امر رهبري) و دفاع بی قيد و شرط از بسيج (نيروهای
تحت امر خود او و به طبع رفسنجاني) و حتی اعلام اين نکته که چند تن از
بسيجيان در دفاع از مردم بدست لباس شخصیها مجروح شدهاند، شاهدی بود
که از غيب رسيد.
بر هيچ کسی پوشيده نيست که
سردار دکتر محسن رضائی در سلسله مراتب شخصيتهای اين رژيم چيزی بيشتر از
گماشته ويژههاشمی رفسنجانی نيست و " هر چه استاد ازل گفت بگو،
ميگويد". مذاکرات آتن هم پس از آنهمه تهديدات شداد و غلاظ رهبر فرزانه
جز در سايه چتر حمايتی رفسنجانی امکانپذير نمیبود.
ارتباط سخنان روز جمعه
رفسنجانی و خوابنما شدن سايت بازتاب در باره لباس شخصيها (همان
نيروهای مردمی سابق) را ولی در کجا بايد جست؟
با توجه به اينکه لباس
شخصيها يا همان انصار حزب الله خود را بی واسطه به رهبری منسوب ميکنند،
به نظر ميرسد که رفسنجانی در کنار دعوت مستقيم از آمريکا برای مذاکره،
در صدد انداختن گناه سرکوب و اختناق به گردن خامنهای باشد تا در قدم
بعدی خود را از شر اين رقيب خود پرداخته رها سازد و رهبر فرزانه هم با
تمام فرزانگی اش آنقدر کند ذهن بود که دم به اين تله بدهد:
تهديد به تکرار سرکوبهای
سال هفتاد و هشت در سخنرانی ورامين، آب گوارائی بود که که بيش و پيش از
هر کس از گلوی تشنه به قدرت رفسنجانی پائين رفت!
عوامل رهبر ولی گويا تازه از
خواب گران بيدار شدهاند و خشمگين از کلاهی که بر سرشان رفته، سعی
دارند آب رفته را به جوی باز گردانند.
از بيانيه انصار حزب الله
گرفته «...... از هر گونه اقدامی كه موجب آزار و هتك حرمت و تعرض به
ديگران باشد، برائت جسته و مرتكبان آن را از هر دسته و گروهی كه باشند،
محكوم و خواستار محاكمه و مجازات عاملان فتنه و آشوب هستيم» تا سخنان
فاطمی نماينده ولی فقيه در دانشگاه علامه طباطبائی «ما عامل واقعه اخير
در خوابگاه دانشجويی دانشگاه علامه طباطبايی كه منسوب به سعيد عسگر است
را مفسد فی الارض میدانيم و خواستار اجرای حكم در محل خوابگاه
هستيم...» همه و همه سعی ميکنند در اين بازی مسخره کی بود؟
کی بود؟
من نبودم!
از يکديگر سبقت بگيرند. انگار
همين پريروز نبود که مسعود ده نمکی گفت:
«نيروی انتظامي- امنيتی بايد
با آشوبهای خيابانی كه در مسير خواست و اراده دشمن است با تسامح
برخورد نكند و حزب الله نيز دست به قبضه شمشير بايد منتظر فرمان رهبری
باشد تا اگر نيروی انتظامی و دستگاه امنيتی نتوانستند و يا نخواستند با
اين قضيه درست برخورد كنند به ميدان بيايند.»
به نظر ميرسد که رفسنجانی بخش
قابل ملاحظهای از جريانات "ذوب شده در ولايت" را نيز با خود همراه
کرده باشد، چرا که به رغم طنين افکندن بی سابقه شعار "مرگ بر خامنه اي"
خبری از بيعتهای معمول مؤتلفه و جناح اقليت مجلس و ديگر سرسپردگان
ولايت خامنهای به گوش نميرسد.
به هر حال تحرکات هردو طرف در
روزهای آينده، و از همه مهمتر موضعگيريهای آمريکا نشان خواهد داد که
آيا مار هفت خط رژيم اسلامی اينبار هم موفق خواهد بود بازيهای پشت پرده
خود را بر طبق نقشه پيش ببرد يا نه! هوشياری دانشجويان و مردم اولين و
قدرت افشاگری ما تبعيديان دومين مانع اصلی اين پروژه خواهد بود.
خداوند دروغ، دشمن و خشکسالی
را از ايران زمين بدور دارد |