فریاد ما  Fariade Ma

             این نشریه کاملا مستقل و دور از سازمان و حزب و ... بوده و فقط برای رساندن فریاد دادخواهانه مردم ایران راه اندازی شده است .                                                                     جمهوری اسلامی با پذیرش ولایت فقیه و صغیر دانستن 70 ملیون ایرانی عملاً ناقض اعلامیه جهانی حقوق بشر می باشد

بایگانی  ( 50 )

 

سال پنجم شماره 50 مهر ماه 1387 بهاء 5/0 یورو

 

 ما در دوران ظلم و تعدی به جان انسانها در کشوری که با نام و به بهانه اسلام جان مسلمان و غير مسلمان را براحتی با فتوای انسانی ناآگاه و متحجر می گيرند، رشد نمودیم .

اين کشور که:

با پذیرش ولایت فقیه ، قانون اساسی آن دال بر صغير بودن ۷۰ مليون مردم ايران می باشد و فقط حافظ منافع عده ای ناکس شده است .

 

اين کشور که:

به گفته رهبرش ( همانا جانشین نماینده خدا در زمین ) که : مردم ایران دو گروه خودی و غير خودی هستند و همه چيز را برای خودی ها درست و برای غير خودی ها نا درست است .

 

اين کشور که:

حق آزادی بيان و انديشه را از تمامی مردم گرفته و در پاسخ کمترين اعتراض مردم توسط مزدورانش سرکوب و اعدام می گردد.

 

این کشور که :

نمایندگانشان منصوب رهبر و شورای نگهبان بوده و در خواب هستند

وای به حال این مردم  این کشورکه:  ....

گفتنی ها زياد است ولی اينک توان باز گوئی تمام آنها نيست و برای ادامه مبارزه و رساندن تلاش قشر سرکوب شده زنان را از این شماره جنبش زنان ایران برای تغییر قوانین زن ستیز و مرد سالار  را ارائه خواهمیم داد. شاید که بتوانیم کمکی به این جنبش واقعی باشیم.

 براي تغيير قوانين تبعيضآميز

با آرزوی موفقیت تمام زنان ایران و رسیدن به حقوق برابر

مهناز خزائی  

فاجعه "قدرت"!

   پول روی هم می گذارند و دختر می خرند

  "دست نوشته های یک کارمند سازمان ملل در مشهد":

تنظیم: اکرم سلیمانی

بعنوان مأمور سازمان ملل در شناخت و تشخیص پناهندگان واقعی تحت کنوانسیون ۱۹۵۱ به مشهد رفته بودم . طبیعی است که اسم ”UN” و سازمان ملل خیلی دهن پر کن است. خیلی ها فکر می کردند ما آنجا نشسته ایم تا صلح جهانی را تأمین کنیم.

از بیرون، همه فکر می کردند داخل آن ساختمان چه خبر است. این که هزاران افغانی به زحمت از کله سحر می آیند و صف می کشند تا بعد از سه روز بتوانند نوبت بگیرند و به داخل بیایند نیز مضاف بر آن شده بود افغانها فکر می کردند بعد از داخل شدن پذیرایی مفصلی می شوند و از آنها پرسیده می شود چه مشکلی دارند حتما بعدش می آیند و از هزار مشکل خود در ایران صحبت می کنند و بعد از آنها پرسیده می شود که کجای دنیا می خواهند بروند حتما آنها می گویند ژنو .بعد ما دست می زنیم و یک خدمتکار با سینی وارد می شود که داخل سینی یک بلیط لوفت هانزا به مقصد ژنو گذاشته شده است .همکارها و دوست های وزارت کشور هم آنجا بودند. به ما به چشم خائنین وطن فروش نگاه می کردند که می خواهند کشور را ایران افغانی کنند. طبق قوانین کنوانسیون ۱۹۵۱ کسانی که می خواهند ادعای پناهندگی کنند حتماً باید در کشوری خارج از محل زندگی خود این درخواست را بدهند و بسیار طبیعی است که هیچ ایرانی در داخل خاک ایران نمیتواند به دفتر UNHCR  مراجعه کند و تقاضای پناهندگی بدهد. یک روز صبح زود که رفته بودم صلح جهانی را تأمین کنم متوجه شدم کسی که به داخل اتاق مصاحبه آمده یک دختر جوان است که با چادر روی خود را سخت گرفته و سر خود را به زیر انداخته است. خیلی از زنان افغانی وقتی به داخل می آمدند، به همین حال می آمدند و می پرسیدند کدام یک از ما مأمور سازمان ملل است. به مأمورین وزارت کشور اعتماد نداشند. از همکارم خواستم بیرون برود .برایش توضیح دادم که هرگونه اطلاعی که او به ما بدهد کاملاً محفوظ می ماند و در پرونده های سازمان ملل ضبط شده و بدون اجازه او هیچ استفاده ای از آن نمی شود. با متانت و آرامش و با احترام کامل از او خواستم حداقل صورتش را نشانم بدهد. خیلی راحت چادر را از سرش برداشت. روسری سرش بود. خیلی جوان بود ولی دور چشمانش کبودی می زد و رنگ زرد چهره اش را گرفته بود. به امتحانی ها نمی خورد. حدس زدم باید از فارس های کابل باشد. اسمش را پرسیدم. اگر شروع به صحبت می کرد می توانستم بفهمم اهل کجای افغانستان است ولی آرام و شمرده گفت: من کمک می خواهم. فارسی خودمان را خالص صحبت می کرد. پرسیدم شما افغانی هستید؟

گفت: نه. گفتم: ما فقط برای افغانی ها فعالیت می کنیم. بفرمایید که اهل کدام کشور هستید؟

گفت: ایران. مشهد. گفتم: متأسفم. لطفاً تشریف ببرید.

قبلاً هم چنین اتفاقی افتاده بود. ایرانی هایی که فکر می کردند مأمورین سازمان ملل، کبوترهای صلح هستند که هر کدام یک برگ زیتون بر منقار دارند، می آمدند و از حقوق بشر و غیره شکایت می کردند. کلی طول می کشید تا به آنها بفهمانیم سازمان ملل آژانس های مختلف دارد و ما مأمورین کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان هستیم و آنها دست آخر بلند می شدند و با فحش و ناسزا آنجا را ترک می کردند.

با صدایی گرفته گفت : من کمک می خواهم . با خود گفتم باز این سناریو قرار است تکرار شود . به صندلی تکیه دادم و اجازه دادم مشکلش را بگوید . می گفت و من توضیح می دادم و او می رفت . مثل روزهای دیگر . گفت : من می خواهم مرا از دست شوهرم نجات بدهید . با لحن تمسخر آمیز گفتم : خوب به دادگاه خانواده بروید و درخواست کمک کنید . گفت : شوهرم افغانی است . شروع شد . باز هم یک بدبخت دیگر .

دختران ایرانی فقیر و بیچاره ای که در ازای پرداخت پول به افغانی ها فروخته می شدند تا مرد افغانی بتواند کارت اقامت بگیرد .

رویه اشتباه وزارت کشور . ازدواج شرعی و غیر رسمی . چون افغانی ها نمی توانند رسمی در ایران ازدواج کنند . شرعی ازدواج می کنند . قیمتش هم بین یکصدهزار تا یک میلیون تومان است . به راحتی به محله های فقیر نشین می روند و دختر می خرند . وزارت کشور هم تبعه خودش را این طور حفظ می کرد که به شوهر اجازه اقامت می داد تا دختر مجبور نشود به افغانستان برود . بدبخت ها نمی دانند با ازدواج با یک افغانی تابعیت ایرانی خود را از دست می دهند . گقتم : کار شما چندان هم سخت نیست . بروید و دادخواست بدهید . دادگاه حکم می دهد و شوهرتان را هم از کشور اخراج می کنند .

گفت : نه می خواهم شما مرا نجات بدهید . گفتم : ما نمی توانیم . بعد با بی حوصلگی گفتم : خوب . بگو مشکل چیست . گفت : پدرم معتاد است . ما هفت تا خواهر و برادریم , من بزرگتر ازهمه هستم. پدرم از من بدش می آید . می گوید دختر فقط بدبختی به بار می آورد . اگر پسر بودی می توانستی کمک خرج من باشی . منظورش از کمک خرج این است که می توانستم برایش مواد ببرم .

لااقل بدوک می شدم و برایش جنس خوب می آوردم . خلاصه خیلی سر کوفت می زد . زیاد داستان جدیدی نبود . نگاهش کردم .

مستقیم و خیره به موزاییک جلوی پایش نگاه می کرد . پاهایش را محکم به هم چسبانده بود ولی پاهایش می لرزیدند . دست خود را روی پایش گذاشت تا جلوی لرزش را بگیرد . ولی دستهایش هم لرزیدند . تا اینکه غلام سخی آمد.

من فقط می توانستم کارهای خانه را بکنم . کسی هم خواستگاری من نمی آمد . ما در محله فقیر نشین پشت طلاب زندگی می کنیم. یک خانه خرابه داریم و مادرم در خانه های مردم کار می کند تا بتواند خرج ما ومواد بابام رابدهد. غلام سخی آمد پیش پدرم. پدرم مرا براندازکرد و گفت : یک میلیون تومان می خواهم . غلام سخی رفت و فردا با یک بسته تریاک آمد . با هم چانه زدند و سر هفتصدهزار تومان توافق کردند . دیگر هرچه تریاک آورد , پدرم کمتر از هفتصدهزار تومان رضایت نداد . غلام سخی مهلت خواست و یک هفته بعد آمد و پول را داد و من نزد صلای محله به عقد غلام در آمدم .

گفتم : خوب اینکه چیز تازه‌ای نیست. متاسفانه به دلیل رویه غلط اداره اتباع امور خارجه و جهل مردم این اتفاق زیاد می افتد .

ما کاری نمی توانیم بکنیم ولی حداقل دادگستری خوب عمل می کند بروید و دادخواست طلاق بدهید.

لحظه ای چشم در چشم من دوخت و چیزی نگفت در عمق چشمانش خواندم که خود را بسیار دور از من می بیند در حالی که کمتر از ۳ متر با من فاصله دارد.

گفت : حداقل گوش کنید . گفتم : ما وقت گوش کردن نداریم . بفرمایید . به چشمانم زل زد و با بغضی فرو خورده گفت : باید گوش کنید . سیگاری آتش زدم و تکیه دادم و با دست اشاره کردم که ادامه دهد .

گفت : من فقط هفته ای یک شب غلام سخی را می بینم . گفتم : آخر این هم شد مشکل ؟

حتما می رود دنبال پخش مواد . گفت : شاید هم برود ولی این مشکل من نیست . گفتم : خانم دست بردار . چند سالته ؟

گفت : ۱۹ سال . گفتم : شکر خدا که عقلت کار می کنه ؟

گفت : نمی دانم. بیش از حد آرام بود. عصبی شده بودم . گفتم : خانم جان . دخترم . زندگی قواعد خاص خودش را دارد . شوهر را باید در خانه نگهداشت . اگر هم سر به راه نیست جدا شو . این که مشکلی نیست . گفت : نمی دانم . گفتم : پس مشکلت چیه ؟

گفت : من هفت تا شوهر دارم ...

نمی دانستم چه باید بگویم . خشک شدم . اشک از چشمانش سرازیر شد . لرزش پایش بیشتر شد . سرش را به زیر انداخت و ادامه داد . گفت : اوایل فقط می ترسیدم و گریه می کردم . از خود غلام سخی هم می ترسیدم ولی وقتی شبهای بعد آدمهای دیگر آمدند نمی توانستم هیچ جیز بگویم یا خفه می شدم یا خفه ام می کردند . گفتم : کتکت می زدنند ؟

گفت : اوهوم . گفتم : همه افغانی هستند ؟ شش تای دیگر ؟

گفت : اوهوم . دیگر تحمل نکرد . هنوز هم دلم می لرزد . گریه به این تلخی تا به حال ندیده بودم . فقط گریه کرد و دستانش می لرزیدند . گفت : به غلام سخی گفتم چرا پدر سگ ؟

گفت : من که پول نداشتم . هفت نفر شدیم . نفری صد هزار تومان گذاشتیم وسط . خوب آنها هم حقشان را می خواهند . گفتم : بی رحم بی همه چیز , لااقل به من رحم کن .

گفت : رحم که ما را ارضا نمی کند .

حالا آمده ام شما برای من کاری بکنید . تو را به خدا نجاتم بدهید . دوبار رفتم قهر به خانه , قبل از اینکه چیزی بگویم پدرم مرا با کتک انداخت بیرون . می ترسید غلام سخی بیاید و پولش را پس بگیرد . غلام سخی مرا می آورد به خانه و دوباره همان قضایا .I…I بدبخت شده ام . I… Iفقط یک توده گوشت و استخوان شده ام . تو را به خدا نجاتم بدهید . بلند شدم. دوست وکیلی داشتم که درآنجا وکالت می کرد. با موبایل بهش زنگ زدم وگفتم یک مشکل خاص دارم و تمام حق الوکاله اش را خودم می پردازم . بلند شد .

گفتم : اگر نمی تواند راه برود اجازه بدهد آمبولانس خبر کنم . گفت : که می تواند راه برود . با هم آهسته از اتاق بیرون رفتیم . همکارم اداره اتباعم با اخم به من نگاه کرد . پیش خود می گفت که این خائنین کم دردسر دارند . حالا زن افغانی را هم با خود بیرون می برند . به آرامی گفتم که چادرش را بر سرش بیاندازد . وقتی از پله ها می رفتیم از او پرسیدم صبحانه خورده است یا نه ؟

گفت : که فقط روزی یک وعده غذا می خورد . پیشانی اش عرق کرده بود . آهسته گفت : من حامله هستم

باز هم دستگیری زنان فعال حقوق بشر

مهناز خزائی

ماموران انتظامی خدیجه مقدم را در منزل مسكوني اش دستگير و با قرار وثيقة يك ميليارد ريالي روانه بازداشتگاه وزرا کردند. خديجه مقدم اين مادر 56 ساله که سالها در عرصه های گوناگون جامعه مدني از جمله محیط زیست، جنبش زنان و استقرار حقوق بشر و صلح در ايران و جهان تلاشي مستمر و خستگي‌ناپذير داشته در شرايطي با اتهامهاي گوناگون مواجه شده است كه، بنا بر گزارشها، در برابر درخواست غيرقانوني ماموران دادستاني مبنی بر معرفي 8 تن از فعالان مدنی که به خانه او رفت و آمد می کردند مقاومت كرده و اقامت در زندان را ترجيح داده است.»

خبردستگیری خدیجه مقدم ازخوشنام ترین فعالان اجتماعی درتهران، خبرتکان دهنده ایی بود. نه اینکه دستگیری ‏فعالان اجتماعی و یا دانشجویان و روزنامه نگاران خبر تکان دهنده ایی به شمار می رود. نه! تکان دهنده از این ‏جهت بود که این دستگیری درست چند هفته پس از دستگیری فرمانده پلیس تهران صورت می گیرد که هم اکنون ‏آوازه فانتزی های جنسی-مذهبی اش مرزهای ایران را درنوردیده است. مردی که نه تنها با آبروی سیستم پلیس ‏بازی کرد، بلکه بنا به دلایلی که حدس زدن آن چندان هم  دشوار نیست، با آوردن بخش های مختلف نظام به پشتیبانی خود، ‏از جمله بخش هایی از دستگاه قضایی و امنیتی، عملا دامن نظام را با رویاهای جنسی خود آلوده کرده است.

فردی که ستون اسلام یعنی نماز را به زشتترین شیوه به سخره گرفته است.

 

فردی که صدها نفر از زنان و دختران خوشنام ایران را به بهانه های واهی مورد بازداشت و شکنجه و آزار قرار داده است.

 و اما خدیجه مقدم میانسال در حالی روزسه شنبه با بی احترامی دستگیر شد و درباره خصوصی ترین مسائل زندگی اش ‏که همانا نام میهمانانی که به خانه خود دعوت کرده مورد بازجویی قرار گرفت که سردار زارعی با سلام و صلوات ‏وثیقه می گذارد و کسی نمی داند وی کجاست و چه زمانی مردم آگاهی خواهند یافت که حقیقت ماجرای خلع ‏از سمتش چه بوده است.

مقدم فعال خستگی ناپذیر جنبش زنان است؛ او در عرصة جنبش زنان از مبتكران راهها و روشهاي مسالمت آميز براي رسيدن به حقوق برابر و ارتقاي سطح كار و زندگي زنان به روشهاي شرافتمندانه است و همواره برای تغییر قوانین تبعیض آمیز بر ضد زنان تلاش کرده است. مقدم از فعالان کمپین یک میلیون امضا و عضو کمیته مادران این کمپین است.

حال آن که سردار زارعی مسئول مستقیم اجرای طرح مقابله با اراذل و اوباش در تهران بود که نیروی انتظامی با برخوردهای خشن و زننده، افراد را بازداشت می کرد. وی همچنین یکی از مسئولین اصلی اجرای طرح امنیت اجتماعی بود. او در مصاحبه ای که در اردیبهشت ماه امسال با رسانه ها انجام داد، گفته بود: «از آغاز طرح ارتقای امنیت اجتماعی در سطح استان تهران نیروی انتظامی بیش از ۳۵ هزار نفر را مورد ارشاد و تذکر قرار داده است.

در همین خصوص هزار نفر به نیروی انتظامی احضار شدند و ۱۲۴ نفر به مراجع قضایی معرفی شدند. در ۵۲ روز ابتدای سال به ۷ هزار و ۹۳۳ نفر از اراذل و اوباش تذکر داده شد و چهار هزار نفر از آنان نیز دستگیر شدند و در مجموع هزار و ۱۰۱ پرونده در این زمینه در مراجع قضایی تشکیل شد.»

وی متولد روستاي كتوسنگ اردستان استان اصفهان است. او در سال های گذشته هم فرمانده قرارگاه پشتيباني ناجا، بوشهر، همدان، گيلا‌ن و در نهايت استان تهران در رژیم جمهوری اسلامی بوده. پنج روز پس ازانتشار این خبر سردار زارعی فرمانده نیروی انتظامی رژیم جمهوری اسلامی در استان تهران، برکنار شد. مراسم توديع و معرفی فرمانده جدید نيروي انتظامي استان تهران در کرج برگزار شد که در هنگام ارائه گزارش "رضا زارعی" فرمانده قبلی نیروی انتظامی رژیم جمهوری اسلامی از ورود ‏خبرنگاران جلوگيري شد.

پلیس امنیت و دادستانی تهران و مجموعه افرادی که شانه به شانه سردارزارعی تابستان ‏گذشته طرح امنیت اجتماعی را اجرا کردند و موجب آزار و اذیت مردمی شدند که حتی در مورد نحوه لباس پوشیدن ‏خود نیز باید منتظر آیین نامه های دولتی باشند، با دستگیری خدیجه مقدم پیام واضحی را به مردم و به بخش های ‏عاقل حکومت و از جمله قضاییه می دهند که عواقب درخشانی نخواهد داشت. ‏

خدیجه مقدم بدون اینکه جرمی مرتکب شده باشد دستگیر می شود. فعال اجتماعی که کارنامه مشخصی دارد و ‏مورد احترام همه کسانی است که طی سالهای گذشته گامی برای بهبود وضعیت اجتماعی جامعه شان برداشته اند. ‏امثال خدیجه مقدم در داخل کشور نشانه رشد و پویایی جامعه هستند و در خارج از کشور به عنوان نمایندگان جامعه ‏مدنی، از امیدهای بهبود وضعیت به شمار می روند.

در یک کلام خدیجه مقدم و دیگر کسانی که زندگی خود را ‏وقف کارهایی کرده اند که طبق قوانین بین المللی یک دولت کارآمد و مدرن باید در کار انجام آن باشد.

اینان آبروی نظام ‏هستند، آبروی نظامی که بدلیل عدم بینش صحیح وناتوانی در شناخت دوست از دشمن دائما دچاراشتباهات غیر قابل جبران می شود.

امثال سردار زارعی نمونه ای کامل از مسئولان نظامی هستند که مشکلات جنسی و رویاهای ‏شهوانی-مذهبی شان آنها را به سمت اعمال سیاست های خشن وسختگیرانه می راند.و آسان گیری و مهربانی با ‏چنین افرادی که در زیر چتر محکم حفاظتی خودی نظام قرار دارند نیز شیوه ای دیرینه است که بارها شاهد آن بوده ایم . ‏

ازسوی دیگر، تناقضات نظام سیاسی ایران و کسانی که از قدرت پلیسی و قضایی به بدترین و زننده ترین شکل آن ‏استفاده می کنند، در خلال این دو دستگیری بخوبی نمایان است.

 همسر خدیجه مقدم بسیار متین گفته است که به جای ‏دستبند باید بر دستان وی بوسه بزنند به دلیل خدماتی که انجام داده است. او اما امروز در زندانی است که اگر ‏قرار بود سنگ ها بسته و سگ ها رها نباشند، امثال سردار زارعی را در خود جای می داد، نه دانشجویان، زنان ‏وروزنامه نگارانی که در چارچوب های موجود قانون اساسی خواهان زندگی بهتری هستند.

 این هشداری است ‏برای شیخ دستگاه قضا و دیگرمسئولانی قضایی که به نظر می رسد کنترل خود را بر بخش هایی از دستگاه تحت ‏امر خود از دست داده اند. دستگیری خدیجه مقدم وآزادی سردار زارعی هر دو به یک میزان با آبروی نظام بازی ‏می کند.

 اولی نشان می دهد که حکومت چگونه به شهروندانش نگاه می کند ودومی نشان می دهد که حکومت ‏چگونه عدالت را قربانی روابط گروهی قبیله ایی می کند. ‏

آری زندانی که خدیجه مقدم و امسال وی را جا می دهد چنانکه هر فعال اجتماعی از به زندان رفتن احساس ‏افتخار می کند تا شرمساری، جای امثال سردار زارعی نخواهد بود.

 

حقوق بشر در ایران

مهناز خزائی

همسر کشی: - لوگوی جمع آوری کمک برای نجات یک زن در انتظار اعدام بر روی سایت ها خود نمایی می کند.پرداخت 60 میلیون تومان دیه،برای کسی که نه خودش و نه خانواده اش موقعیت مالی مناسبی ندارند، بسیار دشوار است. اکرم مهدوی، زنی است که در سال 82 به کمک مرد دیگری شوهر 74 ساله خود را که نزدیک به 50 سال از وی بزرگتر بوده است به قتل رساند. اکرم 32 ساله چهار سال نیم در زندان اوین است وپرونده وی در اجرای احکام دادسرای جنایی است. در صورت عدم پرداخت مبلغ دیه درخواستی اکرم مهدوی اعدام می شود. اکرم مهدوی دوبار ازدواج کرده که هردو ازدواج در سنين پائين و ناخواسته انجام گرفته است واقدام او به ارتکاب قتل ناشی از رشد خشم و خشونت در خانواده در پی يک ازدواج اجباری است. ازدواج اکرم مهدوی در سن سيزده سالگی تحت فشار خانواده بوده است . او در آغاز سنين بلوغ با پسر دایی خود ازدواج می کند .در سن هیجده سالگی از شوهرش طلاق می گیرد. بعد درسن بيست سالگی با فردی که نزدیک 50 سال از او بزرگتر بوده است ازدواج می کند.او از همسر اولش يک دختر شانزده ساله دارد ولی از همسر دومش بچه دار نشده است.

با گذشت چهار ماه از قتل دختر جوان هنوز جسد او پيدا نشده است و هم چنین علت و انگیزه قتل، اما متهم به قتل در پاسخ به سؤال هاى بازپرس جنايى گفت: «من فقط در جلسه دادگاه حرف مى زنم. » متهم تحصيلكرده كه داراى مدارك مهندسى و خلبانى از كانادا است دو سال قبل، پس از پايان تحصيلاتش به ايران برگشت و طبق اظهاراتش از حدود يك سال قبل با الناز۲۱ ساله آشنا شد. وى در مورد نحوه آشنايى اش با «الناز» در نخستين بازجويى ها گفت: يك روز درپشت چراغ قرمز توقف کرده بودم زن ميانسالى به طرفم آمد. او پس از اين كه سر صحبت را باز كرد شماره تلفنم را گرفت و گفت: دختر جوان و زيبايى دارد كه مى تواند همسر مناسبى برايم باشد و از همان جا ارتباط ما آغاز شد. چند ماه بعد هم تصميم به ازدواج با او گرفتم. بنابراين به آزمايشگاه مراجعه كرده و آزمايش خون هم داديم.روز حادثه- اواخر آبان- «الناز» را از آرايشگاه سوار كرده و او را به خانه بردم. ساعتى بعد هم دست و پايش را بستم و در ظرفشويى آشپزخانه خفه اش كردم. سپس پيكرش را درگونى انداخته و آن را به رودخانه اى دراطراف تهران برده و در آب انداختم.

-مرگ مشكوك مرد جوانى در اسلامشهر به مأموران پليس اطلاع داده شد. همسر مقتول که 20 سال دارد در نخستين بازجويى ها به پليس گفت: من و همسرم سه ماه قبل با هم ازدواج كرديم. زندگى خوبى داشتيم اما پس از مدتى به دليل مشكلات مالى اختلاف هاى من و شوهرم شروع شد. همسرم چندى قبل از پدرم مقدارى پول قرض گرفت اما در موعد مقرر از بازپرداخت پول خوددارى كرد. سر اين موضوع چند بار با هم جرو بحث كرده و درگير شده بوديم تا اين كه روز چهارشنبه دوباره بر سر پرداخت پول با هم مشاجره كرديم. همان موقع او به طرفم حمله ور شد. من هم در دفاع از خود كاردى از آشپزخانه برداشته و ضربه اى به شوهرم زدم. ناگهان او غرق خون روى زمين افتاد. باديدن اين صحنه بشدت ترسيده بودم. من قصد كشتن همسرم را نداشتم فقط مى خواستم او را بترسانم كه اين اتفاق رخ داد. مردى با پليس ۱۱۰ تماس گرفت و از قتل همسر و پسر چهار ماهه اش خبر داد. در اين ماجراى غم انگيز زن ۲۴ساله اى به نام «نجمه» و پسر ۴ ماهه اش «پارسا» نيمه هاى شب با ضربه هاى مرگبار مرد خانه به قتل رسيدند. در نخستين تحقيقات نيز محمد جواد - ۲۲ ساله - به اتهام قتل همسر و فرزندش بازداشت شد. و جزئيات قتل همسر و پسرش را فاش كرد.«محمدجواد» انگيزه خود را اختلاف هاى شديد خانوادگى با همسرش عنوان كرد. حدود ۱۸ ماه قبل ازدواج كرديم. اما از همان ابتداى زندگى مشترك، مشكلات زيادى با هم داشتيم كه بيشتر آنها به دليل بيكارى من بود. به همين خاطر يك بار هم تا مرز طلاق پيش رفتيم. اما ناگهان متوجه شديم «نجمه» باردار است. همين موضوع هم اختلاف ما را شديدتر كرد. در ادامه تحقيقات، ماموران پلیس از رابطه محمد جواد با يك دختر جوان باخبر شدند. دختر دانشجو كه خود را از همكلاسى هاى متهم معرفى كرد، درباره آشنايى خود با محمدجواد گفت: «حدود يك سال ونيم قبل با وى در دانشگاه آشنا شدم. بهم علاقمند شدیم تا اين كه او به من پيشنهاد ازدواج داد. بعد از مدتى متوجه شدم او متأهل است به دليل مهريه سنگين همسرش نتوانسته او را طلاق دهد. چند ماه بعد يكى از بستگان نزديكش كه به دوستى ما پى برده بود ازمن خواست از زندگى مرد مورد علاقه ام که بزودی پدر میشود بيرون بروم. تصمیم گرفتم براى هميشه به رابطه مان پايان دهم از او خواستم ديگر به من تلفن نكند. اما او تهديدم كرد اگر به رابطه دوستى مان ادامه ندهم مرا مى كشد

نجات از قصاص: مرد ميانسال كه به اتهام قتل همسرش به قصاص - اعدام - محكوم شده و آخرين روزهاى زندگى اش را پشت ميله هاى زندان مى گذراند، با اعلام گذشت پدر و مادر همسرش از مرگ نجات يافت. مرد اعدامى به اتهام قتل همسر ۴۷ ساله اش «فريبا» از سوى پليس در خانه اش دستگير شد.على - ۵۲ ساله - كه در پى اختلاف هاى شديد خانوادگى همسرش را خفه كرده بود، سعى داشت خودكشى كند كه ناكام ماند.وى پس از دستگيرى و اعتراف به قتل، در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه و به قصاص نفس محكوم شد.مادر قربانى گفت: بعد از اين حادثه هر دو فرزند دخترم را به خانه آوردم، اما در مدت كوتاهى متوجه شدم آنها پس از مرگ غم انگيز مادرشان بشدت افسرده شده اند. پدرشان هم در آستانه اعدام قرار داشت.با اين كه من و شوهرم براى دامادمان تقاضاى قصاص كرده بوديم برای بهبود وضع روحی بچه ها از مجازات پدرشان گذشت كرد یم .

دیگر کشی: پسر جوانى كه شب نامزدى اش مرتكب قتل شده بود با تلاش كار آگاهان پليس جنايى تهران به دام افتاد. مأموران كلانترى (۱۵۳)شهرك ولى عصر در جنوب تهران از طريق تماس تلفنى ساكنان محل، در جريان يك درگيرى مرگبار ميان اعضاى دو خانواده قرار گرفتند. در اين درگيرى پسر ۲۶ ساله اى به نام على با ضربه كارد از پا درآمده است. ناصر ـ متهم به قتل ۲۸ ساله - از همسايگان مقتول بوده كه پس از درگيرى متوارى شده است آن شب مراسم نامزدى «ناصر» هنگامى كه برادر وى براى پس گرفتن قليانشان به خانه «على» - مقتول - مراجعه كرد متوجه شد قليان شكسته است. بعد هم بر سر همين موضوع با «على» درگير شد. با دخالت خانواده طرفين، نزاع دسته جمعى درگرفت كه در نهايت «ناصر» با ضربه كارد، «على» را به قتل رساند وگريخت. مردى در تماس با پليس ۱۱۰ از مرگ مادر ۷۸ ساله اش خبر داد. مأموران كلانترى ۱۰۶ نامجو پس از ورود به خانه زن سال خورده در خيابان سبلان شمالى در حالى با پيكر بى جان صاحبخانه روبه رو شدند كه كاردى هم در دست راست او قرار داشت. يك كارد خون آلودى نيز كنار تختش افتاده بود. فرزند کشی: - مصطفى ۳۱ ساله كه مدتى قبل به دليل اعتياد و بيكارى از همسرش جدا شده بود، سرپرستى دو فرزندش به نام هاى اميرحسين - ۷ ساله - و فاطمه - ۴ ساله - را بر عهده گرفت. او هفتم شهريور فرزندانش را براى بازى و تفريح به پارك برده بود كه ناگهان در اقدامى دیوانه واربا يك رشته طناب پسرش را خفه كرد. او قصد داشت دخترش را نيز از پا درآورد كه ناگهان به خاطر عذاب وجدان از دومين جنايت منصرف شد. بلافاصله اميرحسين را به درمانگاهى در يافت آباد برد، اما پزشكان پس از معاينه پسرك اعلام كردند او جان سپرده است. مسئولان درمانگاه كه از موضوع قتل باخبر شده بودند، بلافاصله با مأموران كلانترى ۱۵۱ يافت آباد تماس گرفتند. عامل قتل دستگير و به قتل پسرش اعتراف كرد .

دختران فراری: به گزارش ایسنا رییس پلیس آگاهی استان خوزستان، ۷۵ درصد گم‌شدگان استان را دختران و زنان و علت ناپدیدی بیشتر آن‌ها را فرار از خانه‌ عنوان كرد. سرهنگ «مختاری‌فرد» با اعلام این مطلب افزود: بر اساس گزارش‌های موجود، سن اغلب دختران و زنان گمشده ۱۵ تا ۲۹ سال بوده و عملیات و بررسی‌های پلیس در این موارد، منتج به این می‌شود كه افراد گمشده، اغلب از خانه فرار كرده‌اند. سرهنگ مختاری‌فرد بیش از ۴۰ درصد قتل‌ها در خوزستان را از نوع ناموسی توصیف و اعلام كرد: استان خوزستان، از نظر آمار قتل‌های ناموسی، پس از استان سیستان‌وبلوچستان، در رتبه دوم كشوری قرار دارد. وی گفت: از آن جا كه در این نوع قتل‌ها معمولا ولی‌ دم خود قاتل است، حداكثر مجازات برای متهم، هشت سال زندان است . وی بیشترین آمار «تجاوز به عنف» در استان خوزستان پس از شهر آبادان را مربوط به اهواز دانست و گفت: مجرمان به شیوه‌های متفاوت، در پوشش مسافركش‌، افراد را از مركز شهر می‌ربایند و به حاشیه شهرها می‌برند. به گفته وی، استان خوزستان در میان سایر استانهای كشور، در ارتكاب جرم تجاوز به عنف، در رده‌های دهم و گاه یازدهم و استان‌های اصفهان، تهران و شیراز در رتبه‌های نخست قرار دارند.وی اعلام کرد که اعضای باند متجاوزان به عنف در استان با بیش از ۱۶ فقره جرم دستگیر شده‌اند . او سن این متهمان را بین ۲۰ تا ۲۸ سال عنوان کرد و نسبت به كاهش سن مجرمان تجاوز به عنف در استان ابراز تاسف كرد.

حساسیت نسبت به خشونت علیه زنان: بی شک خشونت علیه زنان مختص کشور ما نیست و در همه جای دنیا رواج دارد، اما در برخی از کشورها، دولت با کمک گروه های مردمی در سطحی بسیار گسترده، سعی در کاهش این خشونت ها دارد. مسلما یکی از راهکارهای کاهش خشونت ایجاد حساسیت جامعه، نسبت به خشونت علیه زنان است. در فروردین ماه امسال خبر کشته شدن زنی که برای مبارزه با جنگ و خشونت، لباس سپيد به تن كرد تا دور دنيا را بپيمايد مردم تركيه و ايتاليا را شوكه كرد. و این نشانه آن بود که حساسیت جامعه در کشورهای مختلف نسبت به خشونت افزایش یافته است.

«ژوزفينا پاسكواله» زن ۳۳ ساله ايتاليايى، براى جلب توجه جهانيان به صلح، با لباس سپيد و پاى پياده حركت به دور دنيا را آغاز كرد.او در طول مسير گاهى سوار خودروهاى بين راهى مى شد تا خود را به شهر برساند. «ژوزفينا» به نزديكى هاى استانبول در تركيه رسيده بود كه سفرش به خط پايان رسيد. چرا كه يك راننده كاميون، او را سوار كرد و او را در جاده فرعى شهر «قبضه» مورد آزار و اذيت قرار داد و كشت، بعد هم متوارى شد. با انتشار خبر اين جنايت، مردم تركيه و ايتاليا شوكه شدند. تصوير «ژوزفينا» در صفحه نخست تمامى خبرگزارى ها و روزنامه هاى اين دو كشور نقش بست. نخست وزير تركيه در پيام رسمى ضمن اعلام تسليت، با خانواده قربانى و مردم ايتاليا ابراز همدردى كرد. تجسس هاى پليس جنايى براى دستگيرى جنايتكار فرارى با توجه به كشف سرنخ ها ادامه دارد.

مدیر مسئول

مهناز خزائی

هیئت تحریریه

امور زنان:       اکرم سلیمانی

آدرس :

Mahnaz Khazaie

Rumann Str. 17-19

30161 Hannover

Tel.: 01777312211   -  01746301363

Email.:             khazaie75@yahoo.de

soleimani1960@yahoo.de

http://www.fariadema.com/ 

یادآوری

این نشریه زیر نظر مدیر مسئول و هیئت تحریریه برای رساندن فریاد درد خود زنان تحت ستم ایران به دیگران و دفاع از حقوق زنان و مردم ایران و افشاگری جنایات و خیانتهای رژیم جمهوری اسلامی منتشر میشود.

نشر آثار، سخنرانی ها و اطلاعیه ها به معنی تائید و پذیرش آنها نمیباشد .

با اعتقاد به گسترش افکار، استفاده و انتشار آثار چاپ شده در این نشریه کاملاً آزاد است

فریاد ما

                                


بازگشت به خانه