سال چهارم شماره
37 شهریور ماه 1386 بهاء 0/5 یورو
ما
در دوران ظلم و تعدی به جان انسانها در کشوری که با نام و به
بهانه اسلام جان مسلمان و غير مسلمان را براحتی با فتوای
انسانی ناآگاه و متحجر می گيرند، رشد نمودیم .
اين کشور که:
با
پذیرش ولایت فقیه ، قانون اساسی آن دال بر صغير بودن ۷۰ مليون
مردم ايران می باشد و فقط حافظ منافع عده ای ناکس شده است .
اين کشور که:
به
گفته رهبرش ( همانا جانشین نماینده خدا در زمین ) که : مردم
ایران دو گروه خودی و غير خودی هستند و همه چيز را برای خودی
ها درست و برای غير خودی ها نا درست است .
اين کشور که:
حق
آزادی بيان و انديشه را از تمامی مردم گرفته و در پاسخ کمترين
اعتراض مردم توسط مزدورانش سرکوب و اعدام می گردد.
این کشور که :
نمایندگانشان منصوب رهبر و شورای نگهبان بوده و در خواب هستند
وای به حال این مردم
این کشورکه: ....
ما
گفتنی زياد داریم ولی اينک توان باز گوئی تمام آنها نيست ولی
اين سر آغازی برای رساندن نجوای مان که اينک به صورت فريادی
شده است می باشد.با اميد همکاری شما انسان های آزاده و
آزاديخواه .
ماهنامه فریاد ما
در
این شماره می خوانید :
1. گوشه ای از فریاد
ما
2.
کشتار بزرگ زندانیان
سیاسی 1367 بخش دوم
3. گزارش گردهمایی
سراسری درباره کشتار زندانیان سیاسی ایران 1367 در کلن
4.
حقوق
زن در قانون جمهوری اسلامی ایران
کشتار بزرگ زندانیان سیاسی 1367
ناصر مهاجر بخش
دوم
مراحل گوناگون
پيشرفت طرح را نيز اينک تا حدودي مي دانيم، به واسطه زندانيان
سياسي اي که کابوس بزرگ را زيسته اند و آنرا واگفته اند.
"...
در فاصله آذر و
دي 66 همه زندانيان تک به تک دوباره بازجوئي ميشوند:" گروهت را
قبول داري؟"، " جمهوري اسلامي را قبول داري؟"، " نماز
ميخواني؟" و بنا به پاسخهاي داده شده، زندانيان به گروههاي
مجزا تقسيم ميشوند. تغيير و تحولات در زندان با جابجائي
زندانيان ادامه مي يابد. در بهمن 1366 همه کساني را که حکم ابد
دارند از گوهر دشت به اوين منتقل و در آنجا نيز آنان را در يک
بند جداگانه نگهداري ميکنند..." پس از آن:
"...
تمامي زندانيان
مجاهد و چپ را ازيکديگر جدا کردند. در واقع زندان را به دو
قسمت تقسيم نمودند:
قسمتي را که شامل
بندهاي 1 و 2 بود اختصاص به زندانيان مجاهد داده و طرف انتهاي
زندان را که شامل بندهاي قسمت انتهائي(متصل به ساختمان آمفي
تئاتر گوهر دشت) بود، اختصاص به زندانيان چپ دادند و براي
جلوگيري از اطلاع زندانيان از وضع و ترکيب بندها، شماره گذاري
بندها را نيز مجزا کردند. بدين ترتيب که قسمت زندانيان مجاهد و
زندانيان چپ را مجزا شماره گذاري کردند و هر يک از دو قسمت،
زندانيان را بر حسب ميزان حکم آنان از يکديگر تفکيک کردند.
يعني زندانياني را که حکم شان زير ده سال بود در بندهاي معين
جا دادند. (در مورد زندانيان چپ، دو بند به زندانيان زير 10
سال اختصاص داشت، يعني بندهاي 7 و 8 که در قسمت انتهاي زندان
واقع شده بود، با حدود 85 تا 90 نفر در هر بند) و زندانيان
محکوم به 10 تا 15 سال را در يک بند ... و زندانيان 15 تا ابد
را در بند ديگري از بقيه تفکيک کردند. همچنين آندسته از بچه
هائي را که پاسخ مثبت به مصاحبه داده بودند، در بند 14 جاي
دادند. همزمان با اين واقعه، تمامي زندانيان " ملي کش" اوين،
يعني آنها که حکمشان به اتمام رسيده بود، ولي به دليل عدم
پذيرش شرط مصاحبه براي آزادي، همچنان در بازداشت بودند، به
گوهردشت منتقل کردند و در بند 10 زندان گوهر دشت ... جاي
دادند." و سپس:
"چند
روز قبل از اعلام پذيرش قطعنامه 598 توسط جمهوري اسلامي و
سخنراني خميني که در آن به سرکشيدن جام زهر اعتراف کرد، به
هنگام مراجعه به اتاق بهداري آسايشگاه (اتاق 300) که به
بيماران بند انفرادي اختصاص داشت، ساک هاي زيادي به چشم مي
خورد که روي هم تلنبار شده بودند، روي يکي از ساک ها نام حسين
قلمبر را ديدم و فهميدم او و احتمالا ساير بچه هاي زيرحکمي را
از بند عمومي 316 به انفرادي آورده اند. اين با قطع 45 دقيقه
وقت هواخوري روزانه همزمان بود. وضع کاملا غيرعادي شده بود."
حکم امام
:
آري وضع
کاملا غيرعادي شده بود چه، آيت الله خميني فرصت را براي به
اجراء گذاشتن برنامه اي که مراحل تدارکاتي اش به پايان رسيده
بود، مناسب و مغتنم ديده و حکم کشتار زندانيان سياسي را داده
بود. حکمي که هرگز علني نشد (اين حکم در کتاب خاطرات منتظری
ذکر شده است. ويراستار) و هرگز هم کسي از کسان حکومت در باره
اش چيزي نگفت الا آيت الله منتظري او که کشتار زندانيان را به
مصلحت اسلام و انقلاب و کشور و حيثيت ولايت فقيه و حکومت
اسلام" نمي دانست، در همان مرداد خونين و براي " رفع مسئوليت
شرعي از خود"، يعني در اوج کشت و کشتار سه نامه خصوصي به
"امام" نوشت که زود عمومي شد.
"... راجع
به دستور حضرت عالي مبني بر اعدام منافقين موجود در زندانها:
اعدام بازداشت شدگان حادثه اخير را ملت و جامعه پذيراست و
ظاهرا اثر سوئي ندارد ولي اعدام موجودين از سابق در زندانها:
اولا در شرايط فعلي حمل بر کينه توزي و انتقامجويي ميشود و
ثانيا..." نيز اولين بار با همين نامه ها بود که آگاه شديم آيت
الله خميني، نيري - از سردمداران هيئت موتلفه - را به سمت قاضي
شرع دادگاههاي فرمايشي گمارده و از او خواسته که به فوريت به
امر " ضد انقلاب" رسيدگي کند و اعدامي ها را تعيين و باز با
همين نامه ها بود که به هويت ساير اعضا هيئت مسئولين اين
دادگاهها پي برديم و هنگاميکه هيچ خبري از درون زندانها به
بيرون درز نميکرد، دريافتيم که اشراقي در سمت دادستاني، رئيسي
در مقام معاونت دادستاني و پور محمدي به عنوان نماينده وزارت
اطلاعات در اوين براي اجراي احکام اعدام تقلا ميکنند و اينکه
براي تعيين حکم، ملاک اتفاق نظر قاضي و دادستان و مسئول
اطلاعات نبود و اکثريت آراء بود.( بعدها و پس از آنکه تماس
زندانيان با بيرون برقرار شد، به جرئيات کارکرد آن بيدادگاهها
هم پي برديم و دانستيم به چه ترتيبي حکمهاي اعدام را صادر
کردند.
"
در تشخيص اينکه
چه کسي بايد اعدام شود، بازجوها، رئيس و معاونها و دادياران
زندان هم علاوه بر آن سه نفر نظر مي دادند. حتي پاسدارها هم مي
توانستند در تفکيک افراد نافذ باشند. کافي بود که آنها گزارشي
به رئيس زندان بدهند تا او هم قبل از ورود به اتاق، نيري را
بپزد تا حکم اعدام بنويسد." در باره جريان دادرسي، تنها نکته
اي که از همان آغاز روشن بود اين بود که قربانيان، چه چپ ها و
چه مجاهدين، جملگي کساني هستند با پرونده محکوميت قطعي يعني
کساني که پيشتر محاکمه شده و حکم گرفته و دوران محکوميت خود را
مي گذراندند که يا نزديک به پايان بود و يا به پايان رسيده
بود. اين نکته هم در نامه منتظري خطاب به قاضي شرع، نيري آمده
است:
"
وانگهي اعدام
آنان بدون فعاليت جديد، زير سئوال بردن همه قضات و همه
قضاوتهاي سابق است. کسي را که به کمتر از اعدام محکوم گرديده،
به چه ملاک اعدام مي کنند...".
اجراي حکم
:
ملاک و معيار
البته در کار بود. گويا بنا را بر اين گذاشته بودند که هر
زنداني مردي که استقلال شخصيت و انديشه داشته و حاضر نبوده در
برابرشان سر تسليم فرود آورد و در خدمت شان قرار گيرد را سر به
نيست کنند. در مورد زنان، اما انگار به اين نتيجه رسيده بودند
که جز جان زن مجاهد را نگيرند و روح زن مرتد و مارکسيست را در
هم شکستند و در اين راستا، همزمان در زندان زنان و مردان - چه
اوين و چه گوهر دشت - مقررات يکساني را برقرار ساختند. در روز
هفتم مرداد ماه، تلويزيون ها را از اتاق ها بردند، ديگر
روزنامه ندادند: هواخوري را هم تعطيل کردند. ملاقات ها هم تا "
اطلاع ثانوي" قطع شد. ديگر حتي بيماران را هم به بهداري نمي
بردند. شنبه هشتم مردادماه دادگاهها به کار افتادند. با
مجاهدين آغاز کردند. زن و مرد، آنها را با چشم بند از بند
بيرون مي بردند. در راهروها به صف ميکردند. تک به تک به درون
اتاقي هدايت ميکردند که محل " دادگاه " شان شده بود و قرارگاه
نيري و اشراقي و رئيسي و پورمحمدي، سپس پرسش هايشان را پيش مي
کشيدند. از اين دست: " منافقين را قبول داريد يا نه؟ حاضر به
انجام مصاحبه در جمع زندانيان و محکوم کردن سازمان هستيد يا
نه؟" و غيره... نمونه اي از پرسش و پاسخ ها را آيت الله منتظري
در نامه دومش به خميني آورده:
"
سه روز قبل، قاضي
شرع يکي از استانهاي کشور مي گفت: مسئول اطلاعات يا دادستان -
ترديد از من است - از يکي از زندانيان براي تشخيص اينکه سر
موضع است يا نه، پرسيد: تو حاضري سازمان منافقين را محکوم کني؟
گفت: آري، پرسيد: حاضري مصاحبه کني؟ گفت: آري، پرسيد: حاضري
براي جنگ با عراق، جبهه بروي؟ گفت: آري، پرسيد: حاضري روي مين
بروي؟ گفت: مگر همه مردم حاضرند روي مين بروند ... گفت: معلوم
ميشود تو هنوز سر موضعي و با او معامله سر موضع انجام داد..."
کيفر سر موضعي ها
اعدام بود. بي برو برگرد. اما پس از اجراي حکم اعدام به آنها
اجازه مي دادند وصيت نامه شان را بنويسند:
"...
بعداز ظهر، يکي
از بچه ها که سلول هاي روبرو را چک مي کرده، متوجه شده که از
پنجره يکي از سلول هاي مقابل، يک نفر در حال زدن مورس ... مي
باشد ... پيام کوتاه بود و گويا ..." در بيدادگاه هيئت عفو
رژيم به اعدام محکوم شدم و تا چند دقيقه ديگر اعدام ميشوم، مرا
براي نوشتن وصيت نامه آورده اند."
وطرفه اينکه
اعدامها را با اعدام زنان مجاهد آغاز کردند و "... در اولين
قدم ... تمامي زنان مجاهد جز يک نفر را که در انفرادي به سر
ميبرد، اعدام کردند..."
و کشتاري که در
اين روز هشتم مرداد آغاز شد و در فرداي آن روز و در فرداهاي
ديگر ادامه يافت، مرداد را به ماه قتل عام مجاهدين در بند، بدل
ساخت و "... زندانيان کمونيست که در بندهاي جداگانه بودند، بي
خبر از کشتار زندانيان مجاهد در پي راهي بودند تا بتوانند از
اوضاع غيرعادي سر در بياورند، زندانيان بند 7 گوهردشت از لاي
نرده هاي بند، داوود لشگري را ديده بودند که با فورقون طنابهاي
زيادي را به ساختمان هاي سوله محوطه زندان حمل ميکند و روزي
ديگر زندانيان بند 8 انبوهي دمپايي را در محوطه ديده بودند که
روي هم تلنبار شده و روز ديگري کاميوني را مي بينند که روي آن
چادر کشيده شده و چند پاسدار براي محکم کردن طنابهاي چادر روي
کاميون راه مي روند و انگار که محموله گوشتي زير چادر باشد،
زير پاي آنان لرزان بود. روزي، زندانيان بند شش از لاي نرده
هاي هواخوري خود عده اي زنداني را ديده بودند که به صف ايستاده
اند تا از دستشوئي هواخوري استفاده کنند. پنج پاسدار و داوود
لشگري مسئول سرکوب زندان گوهردشت، به طور غيرطبيعي آنها را
محاصره کرده بودند. از لاي نرده ها مي شد صورت زندانيان را از
زير چم بندشان تشخيص داد. آنها با رنگ پريده و با سيمائي گرفته
به نوبت ايستاده بودند. در بين زندانيان بند 6 زمزمه هائي در
گرفته بود:" اعدامي ها هستند"! و تنها زندانيان فرعي 20 بودند
که به خاطر موقعيت بندشان، از لاي نرده هاي مستراح شان به وضوح
ديده بودند که پاسداران اجساد زندانيان اعدام شده را به کاميون
ها حمل ميکنند." و سرانجام نوبت به زندانيان کمونيست رسيد که "
قلع و قمع" شوند و اين در پنجم شهريور بود. اسم شماري را
ميخواندند، از آنها ميخواستند چشم بندشان را بر چشم زنند، از
بند خارج شوند و در راهروها به صف ايستند.
"
تک تک بچه ها را
به درون يکي از اتاقهاي فرعي بند روبرو مان ميبردند، در آنجا
داوود لشگري به همراه چند پاسدار نشسته و مشغول سئوال و جواب
بودند. هر يک از بچه ها را که اظهار ميکردند مسلمان نيستند و
نماز نميخوانند در سمت چپ راهرو مي نشاندند و هر يک از آنها را
که اظهار ميکردند مسلمانند در سمت راست راهرو مي نشاندند و
آنهائي را که در قسمت راست راهرو نشانده بودند در صورتيکه حاضر
به نماز خواندن نبودند به فرعي ها و يا انفرادي ها ميبردند تا
با زدن کابل آنها را وادار به نماز خواندن بکنند، براي هر وعده
نماز 20 ضربه، صبح و ظهر و شب و کساني را که حاضر به نماز
خواندن بودند به بند هشت مي بردند و بچه هائي را که در سمت چپ
راهرو نشانده بودند، دسته دسته به قسمت طبقه اول (قسمت اداري
زندان گوهر دشت که در آن دفتر رياست و دفتر مدير داخلي زندان
و... قرار داشت) ميبردند و در آنجا در يک اتاق در مقابل اشراقي
همين سئوال و جواب را مجددا تکرار ميکردند ..."
و پرسشهاي ديگري
چون " سازمانت را قبول داري؟ مصاحبه ميکني؟ همکاري اطلاعاتي
ميکني؟ و..." در اين مرحله هم اگر پاسخ زنداني منفي بود، او را
در سمت چپ در ورودي اتاق مي نشاندند و سپس هر چند نفر را با هم
به مسلخ مي فرستادند. از هر گروه و سازمان و حزب دست چپي، از
پيکار، رزمندگان، اتحاديه کمونيستها، رنجبران، کومله، اتحاد
مبارزان کمونيست (سهند)، وحدت کمونيستي، فدائي (اقليت)، راه
کارگر، فدائي (اکثريت) و حزب توده که وقتي:
"...
به حسينيه براي
دار زدن برده مي شوند، گروهي مي گريند، گروهي دشنام مي دهند و
همه مي لرزند، اما لرزش خود را مخفي ميکنند. برخي لبخند مي
زنند. نوميدانه، و انتظار لحظه آخر را ميکشند. بعضي از
نگهبانها در اجراي حکم اعدام با هم رقابت ميکنند تا ثواب
بيشتري ببرند. گروه کمتري از آنها از مشاهده اين همه جسد احساس
بي تابي و درد ميکنند، برخي از زندانيان مي جنگند، حمله ميکنند
و به شدت کتک ميخورند. مراسم اعدام به سرعت اجراء مي شود.
آخرين ضجه هاي مرگ خاموش ميشود."
مسلخ در گوهر
دشت، سالن آمفي تئاتر و کارگاه توابين بود، و در اوين، حسينيه
و سالن تمرين تيراندازي. هم از اين رو، در گوهردشت بيشتر
زندانيان را به دار آويختند، در حاليکه در اوين تيرباران
مبارزين شکل رايج کشتار بود.
جسد مردان حلق
آويز شده را پيش از بيرون فرستادن از زندان، براي شکنجه ي زنان
چپ به کار گرفتند، با همان هدف خرد کردن و در هم شکستن شان.
ادامه دارد
گزارش گردهمایی
سراسری درباره کشتار زندانیان سیاسی ایران 1367 در کلن
علیرضا غنائی
دومین گردهمایی
سراسری درباره کشتار زندانیان سیاسی در ایران در شهر کلن از
تاریخ جمعه 24 تا یک شنبه 26.08.2007 توسط بازماندگان زندانیان
سیاسی ایران برگزار شد در این همایش 3روزه که با حضور جمعی از
زندانیان سالهای گذشته و همین طور فعالان سیاسی و حقوق بشری از
کشورهای مختلف برپا گردید.کانون دفاع از حقوق بشر ایران ضمن
اعلام حمایت از این تجمع بصورت فعال در این گردهمائی حضور
داشت. در 3روز گردهمایی بیش از 30 سخنران درباره زندانیان
سیاسی ایران و سرکوب های زندانیان سیاسی و خانوادهایشان به
سخنرانی پرداختن. مراسم با شعر خوانی شاعران و همین طور موسیقی
جلوه خاصی به خود گرفته بود. حضور گسترده مردم در این همایش و
بازدید از آن رونق این همایش را دو چندان کرده بود.
آقای شفائی نماینده
کانون در 3روز حضور خود به بحث و گفتگو با دیگر حاضرین پرداختن
و اهداف کانون حقوق بشر برای دیگران تشریح کردن در کنار جلسات
سخنرانی چندین غرفه از جمله دست نوشته ها و کارهای دستی
زندانیان و نمایشگاه عکس زندانیان به چشم میخورد و همین طور
چندین میز کتاب از سازمانهای مختلف قرار داشت.

در روز شنبه
25.08.2007 با حضور 5 نفر از اعضای دفتر نمایندگی هانوفر ((
نگین پوردلیر، مینا ودودی ، طاهره محمدی، وحید رشادی، ناصر
ودودی)) در کنار میز کتاب کانون دفاع حقوق بشر و بخش اعلامیه و
اطلاعیه های کانون و همین طور بحث و پرسش و پاسخ با مراجعین و
حضور در جلسه سخنرانی پرداختند.
حضور رسانه های
آلمانی از جمله رادیو دویچ وله و دیگر رسانه ها بر اهمیت این
همایش اضافه میکرد.مصاحبه های رادیو دویچ وله وتلویزیون پویش و
خبرنگار همایش با آقای شفاهی و تشریع اهداف کانون حقوق بشر
ایران توسط ایشان نیز از اهداف حضور کانون بود که باعث شناخت
بیشتر سازمانهای مختلف با کانون دفاع از حقوق بشر خواهد شد.
حقوق
زن در قانون جمهوری اسلامی ایران
مهناز خزائی
سردمداران مزدور
و مرتجع رژيم جمهوری اسلامی در حين اعمال شديدترين فشارها به
زنان و محروم کردن آنها از بسياری از حقوق انسانی در حاليکه به
دروغ علت توسل به چنين اعمالـی را ناشی از اعتقادات مذهبی خويش
جلوه میدهند و به هر حال آن اعمال را با ايدئولوژی مذهبی
توجيه میکنند، تبليغات خود را روی اين موضوع متمرکز کردهاند
که از نظر اسلام، زن دارای مقام بسيار رفيعی میباشد، يا در
اسلام، زن از ارزشهای بسياری برخوردار است و گويا در قرآن نيز
روی اين موضوع تاکيد شده است.
"اسلام در ۱۴
قرن پيش آنچنان حقوقی عظيم برای زنان مقرر داشته و شخصيتی به
آنها داده که هنوز اروپا زير بار پنجصدم آن نرفته است."
به زبان ما يعنی
مرد بعنوان "نانآور" خانه تامين کننده نيازهای مالـی زن
میباشد و به عبارت ديگر زن به لحاظ اقتصادی به مرد وابسته
است) اين هم وجود دارد و طبيعی است و طبيعی هم هست که مرد حق
تسلط و نگهبانی بر زن داشته باشد.
"پس
زنان شايسته و مطيع در غيبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند".
اين هم تکليفی که در مقابل آن حق عظيم(!!) اعطاء شده به زن،
او بايد انجام دهد. ولـی راستی اگر زنان "شايسته و مطيع"
نباشند، چه پيش خواهد آمد. قرآن اين موضوع را هم مشخص و معلوم
ساخته و از مردان میخواهد:
خارج از اين
چهارچوب زن دارای هيچ مقام و منزلت و شخصيتی نبود. مردمان آن
عصر (چه زن و چه مرد) اساساً تصوری از يک زن مستقل و آزاد
نداشتند. بلکه زن موجودی بود اسير و به نوعی برده مرد. بر اين
اساس قرآن در عصری که تدوين شد مسلماً نمیتوانست فراتر از
آنچه مسايل و ايدئولوژی و فرهنگ آن دوره عربستان ايجاب میکرد،
سخنی بگويد و بهواقع نيز نگفته است. قرآن بهخصوص در زمينه
رابطه جنسی زن و مرد بدون اينکه ابهامی باقی بگذارد از نقش زن
به عنوان وسيله عيش و نوش مرد صحبت میکند.
نتيجه
اين واقعيت آن است که بسياری از تعاليم قرآن در مورد زن چه در
همان صورت خشن و آشکار خودشان و چه تعديليافته و آميخته با
فرهنگ و نظرگاههای طبقات مختلف به صورت ايدههای حاکم بر ذهن
مردم در آمده و به جزيی جدايی ناپذير از فرهنگ و زندگی تودهها
تبديل شده است. چنان ايدههايی حتی در غيرمذهبیترين
خانوادههای ما نيز رسوخ داشته و دارد و بهطور کلـی فرهنگی که
از آن بعنوان فرهنگ مردسالاری ياد میکنيم، در بسياری از
جنبههای خود در ميان اکثريت غريب به اتفاق خانوادههای ايرانی
کاملا طبيعی و عادی جلوه میکند. حتی اگر بسياری از آنها
غيرمذهبی و يا ضدمذهب هم باشند. اين خود نشان میدهد که
ابعاد فرهنگ مردسالاری و اشکال مختلف عملکردهای آن، هنوز بطور
کامل در جامعه ما شناخته نشدهاند. واقعيت اين است که ايدههای
ارتجاعی اشاعهيافته از طرف طبقات استثمارگر در جريان زندگی
دوباره توليد و مجدداً و بهطور مکرر بازتوليد میشوند. از اين
روست که بايد بدانيم که ايدههای اسلامی در رابطه با زن صرفاً
در لابلای صفحات قرآن
آمیخته و
مسئله صرفاً اين نيست که بدانيم تعاليم قرآن در رابطه با زن چه
بوده است.
مسئله اصلـی و
اساسی آن است که چنان ايدههايی امروز به صورت فرهنگ،
اعتقادات، نظر و غيره همانطور که گفته شد در درون خانوادهها
در ذهن و عملکردهای آحاد جامعه ما ريشه دوانده و از طرف طبقات
تحت ستم نيز ناآگاهانه بازتوليد میشوند. اينجاست که معلوم
میشود مسئله مقابله با تبليغات رژيم جمهوری اسلامی و برخورد
به نظرات منحط و فريبکارانه مزدورانی نبايد به صرف افشای
گفتههای آنان محدود شود. بلکه در تداوم اين کار بايد فرهنگ و
ايدههای مردسالارانه در همه اشکال بروز خود مورد برخورد و
افشاگری قرار گيرند. اتفاقاً در اين زمينه به مبارزهای مداوم
و پيگيرانه و سرسختانهای احتياج است.
يقيناً
نفرت و انزجار از ستم و ستمگری، بالادستی و زير دستی و عشق به
دنيای آزاد انسانهای برابر و رها از قيد و بندهای ارتجاعی،
انگيزه بزرگی است که مردان و زنان آزاده و مبارز را به چنين
مبارزهای فرا میخواند.
در
ايران، رژيم جمهوری اسلامی بدون هيچ درنگی کوشيده و میکوشد
ضايعه بيکاری وسيع نيروی کار را با اخراج زنان از کار و ايجاد
تنگناهای مختلف بر سر راه اشتغال آنها و بهطور کلـی با کوشش
در وادار کردن آنها به نشستن در خانه جبران نمايد.
ايدئولوژی که
جمهوری اسلامی برای توضيح و توجيه اين عملکرد خود بهکار
میبرد، همانا اسلام است. ايدئولوژیای که با آن قيدوبندهای
فئودالـی بر دست و پای زنان را سفتتر نموده و در جهت خفه کردن
هرگونه صدای حقطلبانه و مساوات خواهی آنها، تلاش نموده است
ارتجاعیترين سنتهای به جای مانده از اعصار عقبمانده تاريخی
را بهمثابه سنتهای مذهبی به رسم و رسوم حاکم بر جامعه کنونی
ما تبديل نمايد. اينها همه در خدمت حفظ نظام سرمايهداری در
ايران قرار دارد. بدينترتيب کاملاً روشن است که زنان تحت رژيم
جمهوری اسلامی قربانی مطامع کاملاً عينی و زمينی (نه آسمانی)
مشتی سرمايهدار داخلـی و خارجی گشته و جمهوری اسلامی در جهت
پيشبرد اميال سودجويانه آنهاست که سرکوب زنان را در دستور کار
خود قرار داده است. در حقيقت اسلام در دست جمهوری اسلامی يک
سلاح ايدئولوژيکی است که با آن اعمال بينهايت ضدانقلابی خود در
حق زنان را توجيه مینمايد. بر مبنای چنين واقعيتی است که در
مبارزه بر عليه جمهوری اسلامی در جهت آزادی و رهايی زنان، اين
نظام امپرياليستی حاکم بر جامعه است که بايد آماج اصلـی حملات
زنان مبارز ايران قرار گيرد.
در اين راه
مسلماً نياز به يک مبارزه وسيع و همه جانبه است. مبارزهای که
بايد در حوزههای مختلف اقتصادی، اجتماعی، سياسی و فرهنگی جاری
و پيگيری شود.
مدیر
مسئول
مهناز خزائی
هیئت
تحریریه
مقالات: وحید رشادی
خبر
و گزارش: علیرضا غنائی
آدرس
:
Tel.: 01773180358
Email.: khazaie87@yahoo.com
:
aghanaie@yahoo.com
www.azadegy.de/Fariade%20Ma/index.htm
یادآوری
این نشریه زیر نظر مدیر
مسئول و هیئت تحریریه برای رساندن فریادمان به دیگران و دفاع
از حقوق انسان ها در ایران و افشاگری جنایات و خیانتهای رژیم
اسلامی منتشر میشود.
نشر آثار، سخنرانی ها و
اطلاعیه ها به معنی تائید و پذیرش آنها نمیباشد .
با اعتقاد به گسترش
افکار، استفاده و انتشار آثار چاپ شده در این نشریه کاملاً
آزاد است
فریاد ما